دانلود کتابهای استاد شهید مرتضی مطهری ( بصورت فشرده)
داستان راستان سيري در سيره نبوي سيري در سيره ائمه اطهار
جاذبه و دافعه علي (ع) حماسه حسيني پيامبر امّي
ده گفتار پانزده گفتار بيست گفتار
حکمت ها و اندرزها سيري در نهج البلاغه ولاءها و ولايت ها
امدادهاي غيبي در زندگي بشر انسان و سرنوشت نبرد حق و باطل
فطرت آشنايي با قرآن ج1 آشنايي با قرآن ج3
آشنايي با قرآن ج6 آشنايي با قرآن ج7 آشنايي با قرآن ج9
آشنايي با قرآن ج10 آزادي معنوي تعليم و تربيت در اسلام
انسان کامل عرفان حافظ فلسفه اخلاق
نظام حقوق زن در اسلام مسأله حجاب پاسخهاي استاد
اخلاق جنسي اسلام و نيازهاي زمان احياي تفکر اسلامي
جهاد پيرامون جمهوري اسلامي پيرامون انقلاب اسلامي
نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير خدمات متقابل اسلام و ايران
قيام و انقلاب مهدي (عج) فلسفه تاريخ انسان و ايمان
جهان بيني توحيدي وحي و نبوت انسان در قرآن
جامعه و تاريخ زندگي جاويد توحيد
چند وقت پیش رادیو فـــردا (وابسته به کنگرهی آمریکا) می گفت:
"آنچه که در جمهوری اسلامی (و نه ایران!) روز ملی فناوری هستهیی خوانده میشود، دیروز در سراسر کشور توسط نیروهای دولتی جشن گرفته شد..."
حالا تاثیر منفی این نوع خبر خواندن را با عبارت زیر مقایسه کنید:
"روز ملی فناوری هستهیی دیروز در سراسر ایران جشن گرفته شد."
و من تصور میکنم اگر مدتی بگذرد، در مورد خلیج فارس هم خواهند گفت: "حوزهی آبی نسبتاً بزرگی که توسط ایرانیان خلیج فارس خوانده میشود!" کما اینکه سیاستهای متحجرگرایانهی کنگره برای ایزوله کردن ایران، احتمالاً تا همین حد نیز پیش خواهد رفت. جایی که جوانان و شهروندان ایرانی نیز در بسیاری از موارد، باورشان شده که ایران یک کشور منزوی است. نگاه نمیکنند به اینکه ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی ایتالیاست، سومین شریک تجاری بزرگ فرانسه در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری سوییس در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری چین در خاورمیانه است و حتی هنوز با شرکتهای خصوصی آمریکا، رابطهی تجاری دارد.
اصلاً کسی به این خبر توجه دارد که ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی و بزرگترین شریک تجاری نفتی نروژ است؟ کشوری که هر جا اپوزیسیونهای داخلی و خارجی میخواهند پیشرفت را مثال بزنند و از قضا بابت افتضاحات سیاسی، اقتصادی و حقوق بشری آمریکا هم نمیتوانند نام این کشور را بیاورند، به نروژ اشاره میکنند که مرفهترین کشور دنیاست. فارغ از اینکه هیچ کس یادش نمیماند این کشور پادشاهی، تنها 4 میلیون نفر جمعیت دارد!!
بسیاری از مردم ما از روی شانتاژهای خبری سیانان و بیبیسی باورشان شده که تحریمهای اقتصادی سهگانهی شورای امنیت، کشور را دچار مشکل کرده. هرچند باید پذیرفت که افزایش 50 تا 100 درصدی قیمتها و گرانی غیرقابل چشمپوشی فعلی، نتیجهی فضاسازی روانی در مورد همین تحریمهاست. اما شما کدام محصول آمریکایی، هلندی، نروژی یا آلمانی را نیاز دارید که در بازار پیدا نمیکنید؟
از نستله و کوکاکولا و اوربیت و ژیلت بگیرید تا نوکیا و مرسدس بنز.
اگر ما واقعاً تحریم شدهایم، پس 15 بازیکن آمریکایی NBA در لیگ بسکتبال ایران چه میکنند؟ اگر ما تحریم شدهایم، IPHO 2007 چه بود که در اصفهان برگزار شد؟ اگر ما تحریم هستیم، چرا پاکستان (به عنوان ناامنترین کشور آسیای غربی و بزرگترین شریک تجاری آمریکا در منطقه) برای مسابقات تنیس جام دیویس، به ایران میآید؟
اگر ما تحریم هستیم، رابرت تیت انگلیسی چهار روز است در ایران چه میکند؟ اگر ما تحریم هستیم، چه طور آلمان و انگلیس و هلند و بلژیک حاضر میشوند برای مسابقات جهانی دوچرخهسواری به ایران بیایند؟ اگر ما تحریم شدهایم، چه طور ورشکاران آمریکا، فرانسه، برزیل، کانادا، چک، شیلی، اسلواکی، کرواسی و... برای جام جهانی شمشیربازی به کیش میآیند؟
اگر ما تحریم هستیم، چه طور ژاپن به عنوان عزیزترین رفیق آمریکا در آسیای شرقی، وارادتش از ایران را 98 درصد افزایش میدهد؟
دفتر نمایندگی آلمانی شرکت بیم در تهران از کجا آمده است؟
انها می خواهند ما را منزوی کنند ولی نمی توانند قدرت ما را نادیده بگیرند !!
مطمئناً همان رسانههایی که خبر تحریم شدن ایران را به صورت 24 ساعته و در دویست بخش خبری تکرار میکنند و پیروزمندانه خبر از منزوی ساختن ایران میدهند، خبر انفجار در شیراز و هر خبر دیگری که نشان از ناآرامی یا نارسایی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران داشته باشد را هم با تمام قوای رسانهیی خود پوشش میدهد. چرا کمی فکر نمیکنیم و از ذهنمان استفاده نمیکنیم؟ این همه ظاهربینی و فریب خوردن از رسانههای پرزرق و برق تا کجا گریبان ما را خواهد گرفت؟
آیا فکر کردهایم که این رسانههای به اصطلاح آزادیخواه و مستقل، با خبر تظاهرات میلیونی علیه بوش نیز همانگونه برخورد میکنند که با خبر سقوط هواپیما در تهران؟ آیا این رسانههای مستقل که هیچ خبری را سانسور نمیکنند و تابع هیچ قدرت و تطمیعی هم نیستند، خبر تولید داروی آنژی پارس و گاما اینترفرون یا به فضا فرستاده شدن کاوشگر امید را نیز پوشش خبری میدهند؟
تا زمانی که الگوی جامعهی متمدن و مترقی برای ما، کشوری باشد که جنایت و جرم از سر و رویش میبارد، مطمئناً رسانهی محبوب ما هم همان بیبیسی خائنی خواهد بود که نام خلیج فارس را به چند دلار میفروشد و مولانا و رودکی و ابنسینای ما را عرب میخواند.
فقط اگر یک زمان تصور کردهاید که رسانههای غربی، بسی مستقل و آزاداندیش هستند، بد نیست نگاهی به این مقاله بیندازید تا متوجه شوید که یک شرکت آمریکایی در آن واحد، چند روزنامه و شبکهی تلویزیونی را اداره میکند و در قالب شبکههای مستقل و بیطرف، به خورد مردم میدهد!
شهيد صياد شيرازي نقل ميكنه كه بعد ازعمليات كربلاي 4 كه شكست سنگيني
خورديم من كه خيلي ازنظر روحي به هم ريخته بودم باخودم گفتم كه برم
محضرآيت الله بهاءالديني وكسب روحيه كنم وبرگردم بدون اينكه به كسي
چيزي بگم به راننده ام گفتم كه پاشو بريم گفت كجا گفتم يه جايي .شهيد
صياد ميگه تاوقتي كه به درب خانه آيت الله بهاءالديني رسيديم بهش نگفتم
كجا ميريم .ميگه كه وقتي درزدم(ساعت2شب كه حتي وقت نمازشب هم
نبود)ديدم ايشان بالباس كاملا آماده در روبازكردند وقتي رفتم تو ديدم كه
بساط چايي وميوه هم آماده شده خيلي تعجب كردم پرسيدم آفا مهمان داريد
؟ميگه ايشان دستش روبه طرف من درازكردند وفرمودند بله مهمان دارم
والحمدالله رسيد.
نقل مي كنند آيت الله بهاءالديني(رض)هرگزاجازه نمي دادند كسي دست
ايشان راببوسد اماپس ازمدتي مانع بوسيدن دستشان نشدند.ازايشان دليل اين
تغيير شيوه سوال شد كه ايشان فرمودند:درخدمت آقاصاحب الزمان بودم
وخواستم دستشان راببوسم كه آقااجازه ندادند وقتي دليل اين كارراپرسيدم
ايشان فرمودند:چرانمي گذاري ملت دستت راببوسد؟

حتما برایتان جالب است بدانید که امیرخانی برای نوشتن این رمان یکسال تحقیق کرده و برای تکمیل اطلاعاتش، حدود یک سال با یک خودرو، سراسر ایالات متحده امریکا را برای آشنایی با شرایط اجتماعی مهاجران ایرانی زیر پا گذاشته است.و بعد از تهیه 600 صفحه فیش ، طی 6سال و 6 ماه ، 480 صفحه بی وتن را نوشته است.
امیرخانی در «بی و تن» دنبال هویت ایرانی است در مواجهه با تمدن غرب. او به جای این که بیاید هویت ایرانی را در خیابانهای مرکزی تهران دنبال کند، رفته هویت ایران را در ایالات متحده دنبال کرده تا خانه در کنار آتشفشان بنا کرده باشد. به نظرنویسنده برای شناخت هویت ایرانی باید به جایی برویم که بیشترین فشار و هجمه از آنجا نثار هویت ایرانی میشود. اگر بخواهیم هویت ایرانی را در مسجد و حسینیه پیدا کنیم، مشکل این است که معلوم نیست در مواجهه چه جوری جواب میدهد، ولی اگر رفتیم در بطن تمدن غرب و در متن مدعی این تمدن، در پایتخت تمدن غرب، دنبال هویت ایرانی گشتیم، کار سنگینتری را انجام داده ایم.
امیرخانی خود در این باره می گوید: در روزگاری كه برای اروپاییها هم، آمریكا تصمیم میگیرد، من ترجیح دادم به جای استخر برای شنا به دریا بروم.
"مهمترین شاهرگ گردن در عربی «وتین» است. «وتن» یعنی آن رگ را زدن، قطع الوتین! "
گاهی شخصیت داستان اصطلاح بی وطن را در نامههایش به غلط "بی وتَن" مینویسد؛ در جایی از شباهت ظاهری این عبارت با کلمهی "بیوتِن" - مادهای شیمیاییای که در زیر ناخنها بهوجوه میآید- بهره برداری شده و درچهارمین نوع آن هم از آیهی "بُیُوتُن من زجاج" - خانههایشان از شیشه است- الهام گرفته شده است.
اما رضا اميرخاني با فصل دوم رمان «بي وتن» نشان داده است كه با اثر درخشان ديگري روبروييم كه زيبايي هاي «من ِاو» را ديگر بار زير دندان مان خواهد آورد !...بي شك خواندن تمام رمان مولفه هاي ديگري را برايمان آشكار خواهد كرد و بايد هنوز منتظر ماند اما تا همين جاي كار هنر اميرخاني در روايت و نيز بازيهاي هوشمندانه اش با كلمات و نيز استفاده ماهرانه اش از جريان سيال ذهن خود را به رخ مي كشد . ببينيد فصل دوم رمان با چه جملاتي آغاز مي شود :« اين فصل فصل پنج است . مي پرسي چرا ؟!... روشن است . ..»
و بعد تا پايان فصل آن قدر دليل شاعرانه برايتان مي آورد كه بي خيال عنوان فصل شويد و باور كنيد كه با فصل پنج طرفيد ! ...نويسنده از Give me a Five شروع مي كند و به خيابان fifth ave. نيويورك پا مي گذارد و بعد ياد دعاي مادرش مي افتد كه : « الهي به حق پنج تن...» ...بعد سراغ خمسه خمسه مي رود و كربلاي 5 و جزؤ پنجم قرآن و ....و سطر پاياني فصل نيز اين چنين درخشان است :
« از كودكي هم نتوانستم فرق ميان دو پنج را بفهمم . خاصه وقتي كه انگليسي بودند ؛ ذوي اين ساعتهاي مچي كه دست چپ مي بندند؛ همان دستي كه حلقه ندارد .... »
گفتم كه ! بايد «بي وتن» ببلعيد !!
عناوین فصول هفتگانهی این رمان عبارتند از: فصل اول: معنا، فصل دوم: فصل پنجم(!)، فصل سوم: مسکن، فصل چهارم: پیشه، فصل پنجم: زبان، فصل ششم: ژنتیک و فصل هفتم: مراثی.

به نام خدای مهربان
در رابطه با همسران پیامبرصلی الله علیه وآله یکی از دوستان سوال کرده بودند می خواستم در مورد این مطلب بنویسم :
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله در سن 25 سالگی با بیوه زن 40 ساله به نام حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کردند وبه شدت به ایشان علاقه داشتند
پیامبر عزیز اسلام تا زمانی که ایشان زنده بودند هرگز ازدواج دیگری نداشتند در حالی که در آن زمان این مسئله عادی بود و از لحاظ عرفی یک مساله مقبولی نزد مردم آن زمان بود.
بقیه ازدواجهای پیامبر اسلام تقریبا در 10 سال آخر عمر شریفشان که سن ایشان از پنجاه گذشته بود صورت گرفت که این ازدواج ها جنبه عاطفی و سیاسی داشته است .
چند مورد آنها :
در میان همسران پیامبر صلی الله علیه وآله جز عایشه همه قبلا شوهر کرده بودند و ایشان فقط از حضرت خدیجه و ماریه دارای فرزند بودند .
بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله به هنگام ازدواج بیش از پنجاه سال داشتند بنابر این هیچ بهره ای از نظر جمال نداشتند
مثل ( زینب دختر خزیمه )
در بعضی موارد ازدواجهای ایشان جنبه سیاسی دینی داشته است مانند ازدواج با دختر عمر و ابو بکر به این دلیل بود که قبیله بزرگ آنها به اسلام جذب گردند این در حالی بود که حفصه شوهر اولش خنیس از دنیا رفته بود وعمر خود نیز پیشنهاد کرد که با او ازدواج کند .
اکثر ازدواجهای پیامبر عزیز اسلام بخاطر سر پرستی از همسران شهدا ویا غیر شهدا بوده است که آن حضرت
اول خود پیش قدم می شدند و مردم را تشویق می کردند تا این کمبود اجتماعی به طور طبیعی حل گردد .
مانند ازدواج با ام سلمه که شوهرش در جنگ احد مجروح و شهید شد.
و همچنین ازدواج با زینب دختر خزیمه که شوهرش عبیده بن حارث در جنگ بدر شهید شد در پرتو این ازدواج فرزندان شهدا در پرتو پدر مهربانی چون پیامبر صلی الله علیه وآله بدون احساس هیچگونه حقارت بزرگ شدند .
ازدواج با ام حبیبه یا رمله ( دختر ابو سفیان ) که در اوج قدرت او با او مخالفت و به اسلام مشرف شد و با
عبدالله بن جحش اسدی ازدواج کرد که او هم بعد مسلمان شد و همراه او با کاروان هجرت به سوی حبشه به حبشه رفت ولی شوهرش تحت تاثیر محیط مسیحی ، مسیحی شد اما ام حبیبه مسیحیت قبول نکرد و
همسرش او را تنها گذاشت ، ام حبیبه نمی توانست در حبشه بماند نمی توانست برگردد به مکه چرا که پیامبر به مدینه هجرت کرده بود و در مکه اگر می خواست برود باید اسلام را رها می کرد ولی او هرگز حاضر نشد از اسلام خارج شود
پیامبر اسلام به خاطر اینکه زن شرافتمند و با آبرویی را در راه خود مورد تهدید می دید از او خواستگاری کرد در حالی که او هنوز در حبشه بود
این ازدواج محرمانه بود ونجاشی پادشاه حبشه به نمایندگی از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله عقد کرد و مهریه اش را داد بعد در سال هفتم هجری همراه مهاجران به مدینه رفت .
ازدواج پیامبر با جویریه که به پیشنهاد خود جویریه صورت گرفت
او از خویشان بنی مصطلق بود و این ازدواج باعث شد تا این قبیله جذب اسلام شود
زن های پیامبر هر کدام خانه ای گلی کوچک وچه بسا بسیار ساده بودند که در آنها زندگی می کردند
این بود حرمسرای پیامبر صلی الله علیه وآله که دشمنان از خدا بی خبر در مورد داشتن حرم سرا برای آن حضرت یاوه هایی بی اساس گفته اند .
به گفته یکی از دانشمندان :
من هر گاه به یاد خانه و زندگی محمد (ص) می افتم که جوانی و کمال را با بیوه زنی پنجاه تا هفتاد ساله گذرانده و در پیری با بیوه زنانی جا افتاده و بچه دار چون ام سلمه و زینب دختر خزیمه ، مادر بینوایان و حفصه سر کرده ؛ و خانه اش گلی و خوراکش ساده بود ، نمی توانم از افسوس خودداری کنم که محمد (ص) می توانست ، زنانی زیباتر از آنان داشته باشد و زندگی بهتر از این ، و نیز هرگاه سخنان نویسندگان را می خوانم که از امور جنسی محمد (ص) سخن می گویند و سخن از حرمسرا به میان می آورند ، نمی توانم از شرم ، پریشان نشوم ، که یک انسان حتی نویسنده تا کجاها می تواند ننگین شود و به خاطر مصلحتی زشت ، سیمای حقیقی زیبا را که فخر انسان است و سرمایه تاریخ ، به چنین پلیدی ها بیالاید. (حریت و حقوق زن ، صفحه 45)