تبليغاتX
< مسلمان ایرانی
سیب سرخ بهشتی
 
سیب سرخ بهشتی

                           هدیه بود

                                       ازاسمان

                                                  برای حسین (ع)

                                                                       که در عاشورا با وی بود

هر که طالب عطر ان سیب باشد

 ان را سحرگاه 

 درحرم حضرتش

خواهد یافت

 .....

                                                                                                           امام سجاد (ع)

 

2 نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

یاری خدا نزدیک است (نصرالله قریب)

قلم این بار بی تاب بود. واژه های دیروز سخت به کار می آمدند. سینه تنگی می کرد. حدقه اشک رمق نگاه را می گرفت. می خواستم از سید حسن بنویسم. می خواستم سید جمال و عبده و کواکبی و اقبال و... را با لبخند بدرقه کنم. خواستم از نصرالله بگویم. این نفس جان دامنم بر تافته است بوی پیراهان یوسف یافته  است من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر فتنه و آشوب و خونریزی مجو بیش از این از شمس تبریزی مگو

        سید حسن نصرالله

 

     ... راستی آن روزها را هنوز به خاطر داری؟ تو تنها بودی سید. سران پست عرب دست در دست اسرائیل داشتند. یادت هست خطاب به آنان که تو را ماجراجو می خواندند، چه گفتی؟

 

     ... اما اي حاكمان عرب، نمي‌خواهم از شما درباره تاريختان سوال كنم. فقط سخني كوتاه دارم. ما ماجراجو هستيم. آري ما در حزب‌الله ماجراجو هستيم. اما اين ماجراجويي ما از سال 1982 بوده است و با آن براي كشورمان جز پيروزي، آزادي، آزادسازي، شرافت، كرامت و سري بلند چيزي نداشتيم. اين تاريخ ما است. اين ماجراجويي ما است. در سال 1982 شما و همه جهان به ما گفتيد ما ديوانه‌ايم اما ثابت كرديم ما عاقليم و نشان داديم چه كساني ديوانه‌اند... به شما مي‌گويم بر عقل و خرد خود تكيه كنيد ما نيز بر ماجراجويي خود حساب خواهيم كرد و خداوند يار و ياريگر ما است. ما يك روز هم به شما تكيه نكرديم و تكيه‌گاهمان هميشه پروردگار، ملت و دل و بازو و فرزندان خويش بوده است. ما امروز نيز همين تكيه‌گاه‌ها را داريم و به ياري خدا پيروزي محقق است.(1)

 

     یاد داری آن روز را که چون حسین علیه السلام در کربلا، نقاب از چهره برداشتی؟ حسین (ع): «اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان جدی رسول ا...؟ اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان امی فاطمه بنت محمد؟ اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان ابی علی ابن ابی طالب؟ انشدکم ا... هل تعلمون ان جدتی خدیجه بنت خویلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ انشدکم ا... هل تعلمون ان حمزه سیدالشهداء عم ابی؟... انشدکم ا... هل تعلمون ان هذه عمامه رسول ا... انا لابسها؟....»(2)

 

«شما نمی‌دانید، امروز با چه کسی می‌جنگید. شما با فرزندان محمد (ص)، علی، حسن و حسین(ع) و با اهل بیت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌اید. شما با قومی می‌جنگید که ایمانی فراتر و برتر از همه انسان‌های این کره خاکی دارند.»

 

     یاد داری آن روز را که یدیعوت آحارونت هم از ارسال نامه محرمانه یکی از سران عرب به نخست وزیر رژیم صهیونیستی خبر داد (3) تو تنها مانده بودی نصرا... . روزی ابوهریره ها و عمر و عاص ها روایت جعل می کردند  و شریح ها ریختن خون حسین بن علی نوه پیامبر را با حکم من خرج علی امام زمانه فدمه هدر  مباح اعلام می کردند و آن روز خاخام های رژیم پست صهیونیزم با ادعاي آن كه تورات كشتار زنان و كودكان را در زمان جنگ جايز مي‌داند، از رژيم صهيونيستي علنا می خواستند که دستور كشتار غيرنظاميان لبناني و فلسطيني را صادر كند.

     با اینکه سران بزدل عرب یعنی همان داعیان دروغین مسلمانی لال شده بودند اما چفیه ای که به گردن نخست وزیر اسپانیا درخشید ثابت کرد صدایت جهانی شده است. ننگ بر آنانی که صدایت را نشنیدند.  ننگ بر آنانی که قرآن می خوانند و نمی خوانند، دین داری می کنند و نمی کنند. ننگ بر آنانی که از دین آنچه را خواستند برگزیدند و آنچه را که خوش نداشتند بر زمین نهادند. کاش خمینی بود و یک بار دیگر از اسلام آمریکایی سخن می گفت؛ آن روز که مواضع ذلت بار اعراب عمرو موسی را هم در شگفتی فرو برده بود:«ترديد و دو دلي دولت هاي عرب در اتخاذ يك موضع قاطع در مقابل جنايات اسرائيل سؤال برانگيز است.» (4)

 

                                              سید حسن نصرالله

     تنها ایستادی. خواستی تا ان وعد الله حق را ترجمه کنی. آنگونه که همه مصلحان عالم از شرق تا غرب بدانند و بفهمند. خواستی تا واژه های جهاد و شهادت باز به ادبیات دینی باز گردند. لشگر نمرودیان را شکست دادی. لشگری که به اعتراف گرالد اشتاينبرگ پرفسور علوم سياسي در دانشگاه بار ايلان اسرائيل، مدتها در حال تدارک این نبرد بود و آمادگی وصف ناپذیری داشت. آمریکا از کمک ۲۱۰ ميليون دلاری سوخت جت به اسراييل سخن می گفت و کسی نبود بگوید با تو همراه است. قرار بود طرح خاورمیانه جدید پیاده شود. و ننگ بر این دنیا! لاجرم نوزادی که رایس روزها در پی تولد آن طول و عرض خاورمیانه را به هم می دوخت، سقط شده بر دامان مادر قرار گرفت. دیگر آمریکا هم  معنی تنها ماندن در وتوی قطعنامه شورای امنیت را دریافته بود؛ و این بار  نیشخند و کنایه روس ها بود که به پابوسش می رفت. یهودیان می گریختند. ها آرتص: «در پي جنگ اخير، دست كم نيم ميليون اسرائيلي از بيم حملات موشكي لبنان به خارج گريخته اند و 30 تا 50درصد جمعيت شهرهايي مثل حيفا، كارميال، نهاريا و كريات شمونا هم ترجيح داده اند شهرهاي خود را ترك كنند.» (5)

     ...گذشت و گذشت. روسیاهی به زغال ماند. وعده الهی محقق شد. خبرگزاری فرانسه نوشت: «سید حسن نصر الله به سمبل مقاومت در برابر اسرائیل تبدیل شده است (6) " شيمون پرز " معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي گفت:«سيد حسن نصرالله دبيركل حزب‌الله از مواهب هيچ چيزي كم ندارد و دليل شكست اسراييل از نظر رواني در جنگ اخير خود عليه لبنان ، توانايي و تسلط نصرالله در سخنراني و جنگ رواني بود.... اگر من جاي ايهود اولمرت بودم، وارد جنگ با لبنان نمي‌شدم.» و...

     امروز تو نه محبوب عرب که آشنای جهانیانی. خواستی ما هم بدانیم آنچه را از آن قافلیم. گفتی:

 

« من به جوانان ایران توصیه می کنم که اگر برگردند و فرمایشات امام و گفتار امام را از آغاز حرکت ایشان در قم تا وصیت نامه الهی و سیاسی ایشان بازخوانی کنند در خواهند یافت که مهم ترین عامل موفقیت حزب ا... لبنان ترجمه واقعی و عملی خط و فکر سخن این امام به مقتضای ویژگی های لبنان بود.» (7)

 

دیدی تمثیل ماهی و آب حدیث امروز ماست خواستی تا شعر تدریس کنی: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم:

 

شما باید عظمت آنچه را دارید بشناسید و اهمیت آنچه دارید بدانید و نعمت های بزرگی که خدا به شما داده و بر شما منت گذاشته (قدر بدانید) ... ماهی تا وقتی که داخل آب است متوجه نعمت آب نمی شود چون در آب به دنیا آمده و در آب زندگی می کند، وقتی از آب بیرون می افتد تازه آب را که از دست می دهد می فهمد آنچه طبیعی و عادی حساب می کرده سبب بقا و حیاتش بوده. امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: دو نعمت را کسی قدر نمی داند، سلامت و امنیت... در ایران شخصیت مقام معظم رهبری و بسیاری از بزرگان ایران شخصیت های کم نظیری هستند. شما اگر در جهان عرب و جهان اسلام و تمام دنیا بگردید نعمت هایی مثل آنها را پیدا نمی کنید. (8)

 

     ... سید حسن! یاد داری آنگاه که از اثرگذارترین شخصیت زندگیت یعنی امام موسی صدر سخن گفتی؟ (9) از اسارت صدر در زندان های لیبی خبر دادی و گفتی مقامات لیبی با ایتالیایی ها تبانی کرده اند. گفتی او هنوز زنده است. (10) کاش شیرینی شکست چهارمین ارتش مجهز دنیا در جنگ 33 روزه با بازگشت او عجین می شد...

 


پی نوشت ها:

1-       فارس 24/4/85

2-       احتجاج امام حسین (ع) با کوفیان – سید ابن طاووس – لهوف – انتشارات نبوغ - ص118

3-       سایت خبری فردا 31 تیر 1385

4-       کیهان مرداد 1385

5-       کیهان مرداد 1385

6-       خبرگزاری مهر 19/5/85

7-       ویژه نامه همشهری- نوروز 1386 – ص 56

8-       همان

9-       ویژه نامه همشهری- نوروز 1386 – ص 54

10-    شریف نیوز 20 بهمن 84

 

کاری از : محراب اندیشه

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

معامله با جوان بسیجی

رزمنده جوانی از ایت الله مدنی پرسید:«من الان نه روز است که آب پیدا نکرده­ام و تا به حال نمازهایم را با تیمم بدل از غسل و وضو خوانده­ام. تکلیف نمازهای من چه می­شود؟ اگر من با همین حالت بمیرم جواب خدا را چه بدهم؟»

شهید مدنی وقتی نگرانی او را دید، لحظه­ای مکث کرد و بعد در حالی که چشمانش به اشکی گرم آغشته بود، گفت:«من حاضرم کل عبادتهایی را که از اول عمرم تا به حال انجام داده­ام به تو بدهم و تو هم در عوض، ثواب این نه روز نمازت را به من بدهی!»

 

چندی بعد ایت الله مدنی با شهادتش شد یکی از شهدای محراب !

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

داش مجلسو ایول !!!

سرويس مجلس!

اصولا نماينده هاي مجلس هفتم كه ظاهرا مخالفين ما هم هستن و مثلا دوسته اين احمدي نجاته!آدماي خيلي باحالين!...خدايي اينقدر من باهاشون حال مي كنم كه نگو!! اصلا هر چي آدم باحال مشتيه اينجا جمع شده!!! اين مجلس همون مجلسيه كه فكر كنم يك شاعر باحال كه احتمالش هم هست از نماينده هاي همين هفتميا باشه سروده در وصفش گفته:

 

مجلسي كه در آن جمعند عالمان(؟!)دوعالم!!!     

نطق مخالفي به نام تو شد شد، نشد نشد!!!

 

اولي كه اين مجلس راه افتاد كلي غم گرفتيم! گفتيم اي واي! حالا ميان با بي عرضگي اين حاجاقا تازه وارد كه هشت سال گند زد به مملكت! دولتم ميگيرن و بعدم خر بيار و باقالي بار كن!!! اين اوضاع و نگراني ها ادامه داشت تا اينكه دولتم گرفتن و ديگه همون چيزي كه نمي خواستيم سر من و امثال من بدبخت اومد!! گفتيم: حالا اينقدر دل و قلوه ميدن و ميگيرن كه ما چهار سال ديگه كه هيچي، ده سال ديگه هم نمي تونيم با هماهنگي اين دوتا قوه به صحنه قدرت بر گرديم! خصوصا كه مثلا رييس مجلس اولين كسي بود كه به ديدار اين يارو بي ريشه هه رفته بود...ديگه كوچكترين اميدي نبود! اما خب، هر چه بيشتر پيش رفت مثل اينكه مثل هميشه پيش بيني هامون شكر خدا اشتباه از كار درمي اومد!!!

 از همون روزاي اول مجلسيا نشون دادن كه چون اين دوتا ظاهرا همفكرن پس بايد دولت احمدي نجات (كه 80 درصد همين نماينده ها تو انتخابات مخالفش بودن)، بعد انتخابات يه دفعه ورقشون برگشت و طرفدارش شدن خفن و بعدم اومدن و شروع كردن به سهم خواهي...حتي همون دوستاني كه بهش مي گفتن كوتوله سياسي!!! ...اما ما قبل انتخابات فكر مي كرديم اين ظاهر قضيه است و باطنش اينه كه اينا همه با همن!!! براي همينم اينقدر نگران بوديم و دلهره داشتيم... و ... از اين چيزا!! اما اصلا يك گوشه از معادلات رو در نظر نگرفته بوديم!! اونم اينه كه سياست خدايي اگه تو ايرانم باشه بازم بي پدر و مادره...يعني مثلا اگه اينا هردو تا اسولگرا!!! هم باشن بازم خب پاي منافع كه مياد وسط اسول مصول حاليش نميشه!!! ...

اينقدر حال كرديم اونجايي كه هي احمدي نجات! وزير معرفي ميكرد و هي مجلسيا ردش ميكردن...كاري كه حتي همفكراشون تو مجلس پنجم با خاتمي هم نكرده بودن!!!... آي اين دلمون خنك شده بود...آي دعا كرديم اينا رو!!! كاري كه اگه ما مي كرديم كلي مي كوبيدنمون خودشون داشتن با خودشون ميكردن!!! يه بلايي سرش در آوردن كه ديگه احمدي نجات! هيچ كس قابل اطمينان و واسه مهمترين وزارت خونش نداشت و آخرم از سر ناچاري يكي از كساني كه اي همچين هم بي ربط به حاجاقا پدر خوانده نبود رو مجبور شد سركار بزاره!! آخرم كه اينطوري شد(؟!) و مجبور شد برش داره!! آي دعا كرديم اين هفتميا رو!!!

يا مثلا اينقدر حال ميكرديم كه زرت و زرت اين وزرا رو ميخواستن و هي استيضاحشون ميكردن...الكي الكي... خيلي باحال بود... اگه حتي خود ما مي خواستيم اينقدر سنگ تو راه احمدي نجات! بندازيم عمرا مي تونستيم...اونم به اين راحتي!!! اونم بدون هيچ هزينه اي!!!

يا اينقدر دلمون خنك شد احمدي نجاته! اومد قانون سهميه بندي مصوب اينا رو اجرا كرد و بعد فرداي اون روز خودش و وزراشو مجلس خواستن و به خاطر اجراي سهميه بندي ميخواستن دو سه تا وزيراش و استيضاح كنن!!! اينقدر حال ميداد كه نگو... هي مردم به احمدي نجات فحش ميدادن!!! هي اون هيچي نمي گفت...آخه كي كار داشت كه احمدي نجات قانون مجلس و اجرا كرده..همه ميگفتن خود ناكسش بود كه اينكارو كرد!!... خب كي ميدونست همه مثل اين حاجاقا تازه وارد بي عرضه نيستن كه هر چي مجلس تصويب كنه به اونجاش بخوره(وارد جزييات نشين ديگه!!) و بگه اجرا نمي كنم...يا بگه مگه خدايي نكرده خر كلمو گاز گرفته كه راي دور بعد و بدم به مصلحت!!!...

اين آخر كاري هم كه همچين احمدي نجات و دور زدن كه ديگه هيچ جايي براي عمل ما نزاشتن!!! يعني با تصويب 1200 ليتر بنزينشون در ماه... هم فحشا رو سر احمدي نجات ريختن...هم بنزينشونو گرفتن... هم دورش زدن... هم نشون دادن واقعا سياست دين و ايمون حاليش نميشه...هم نشون دادن گور باباي احمدي نجات... هم نشون دادن گور باباي مردم....

خبرنگار حامي هميشگي مجلس...راننده سرويس مجلس!!

 

کاری از خبرنگار اکینا نیوز !!!

 

2 نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

سروده اي از ره بر همراه با نفس حق شان
سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم

لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم

يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم

از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم

بشكسته‌تر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم

هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم

 

 سروده اي از مقام معظم رهبري با صداي معظم له 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

چرا ضریح را می بوسیم !
خدا رحمت كند علامه سيّد شرف الدّين جبل عاملى ، صاحب كتاب المراجعات را، ايشان يك بار به مكه مشرف مى شوند. پادشاه عربستان هر ساله در ايّام حج ، يك ميهمانى با شكوه با حضور علماى تمامى مذاهب برگزار مى كرد. در آن سال ، ايشان هم به عنوان عالم بزرگ شيعى ، به آن مجلس دعوت مى شود. علامه هنگامى كه وارد مجلس مى شود، قرآنى را به شاه عربستان هديه مى كند، شاه نيز قرآن را مى گيرد و مى بوسد.
علامه سيد شرف الدين بلافاصله به او مى گويد: تو چرم پرست هستى و مشركى ! پادشاه با تعجب مى پرسد براى چه ؟ علامه جواب مى دهد: براى اينكه جلد اين قرآن را كه چرم است بوسيدى ! پادشاه مى گويد: من به خاطر چرم نبوسيدم ، كفش هاى من هم چرمى است ، ولى آن را نمى بوسم ! من چرمى را كه جلد قرآن است مى بوسم .
سيّد شرف الدّين جواب مى دهد: ما هم هر آهنى را نمى بوسيم . آهنى را كه ضريح پيامبر است مى بوسيم ، ولى شما به ما مى گوييد: مشرك ! پادشاه اندكى تاءمّل كرده و مى گويد:
شما درست مى گوييد!
روزى در مسجد النّبى خواستم ضريح پيامبر را ببوسم . يكى از وهّابى ها گفت :
((هذا حديد)) اين آهن است وهيچ فايده اى براى تو ندارد. به او گفتم : پيراهن حضرت يوسف نيز پنبه بود، ولى قرآن مى گويد: هنگامى كه اين پيراهن را بر روى صورت يعقوب عليه السلام انداختند، او بينا گرديد. (فارتدّبصيراً)(248)
آرى آن پيراهن از پنبه بود، ولى چون با بدن يوسف عليه السلام تماس پيدا كرده بود، با ساير پيراهن ها تفاوت پيدا كرده و توانست انسان نابينايى را بينا كند.
در بنى اسرائيل صندوق مقدّسى وجود داشت كه مورد احترام آنان بود. ماجراى اين صندوق بر مى گردد به زمان تولّد حضرت موسى عليه السلام .
هنگامى كه آن حضرت به دنيا آمد، مادرش از ترس ماءموران و خبرچينان فرعون و با الهامى كه از طرف پروردگار دريافت كرد، كودك خود را در اين صندوق نهاد و در رود خروشان نيل رها كرد. اين صندوق بعدها مورد احترام و تقديس بنى اسرائيل واقع شد و در هر حركت مهمّى ، اين صندوق ، همانند پرچم در جلو جمعيّت بنى اسرائيل به حركت در مى آمد.
در اين صندوق مقدّس يادگارهايى از حضرت موسى عليه السلام و خاندان او قرار داشت . در يكى از جنگ ها اين صندوق به تصرّف دشمنان درآمد و دست بنى اسرائيل از آن كوتاه شد. اين اتّفاق ، آثار بسيار سوء روانى در ميان بنى اسرائيل بجاى گذاشت . پساز مدّت ها و در جريان فرماندهى طالوت ، خداوند بازگشت آن را به بنى اسرائيل نويد داد. قرآن در اين ارتباط مى فرمايد: نشانه فرماندهى او بر شما بازگشت صندوق معهود است ، كه در آن آرامشى است از طرف پروردگار شما و يادگارهاى بجا مانده از دودمان حضرت موسى .
خوب ، اگر صندوقى كه يادگارهايى از پيامبر خدا، حضرت موسى عليه السلام و خاندان او در آن قرار دارد، مايه آرامش است ، آيا صندوقى كه در آن يادگارى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باشد، مايه آرامش نيست ؟
به همين دليل ، هر جا فرزندى از فرزندان پيامبر مدفون باشد، قبر و ضريح او، مايه آرامش است و ما آن را مى بوسيم و افتخار هم مى كنيم.

برگرفته ازصحبت های آقاي قرائتي

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

غيبت کبري
 

همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف

به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد

 
 
 
 
عمريست که از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
"او منتظر است تا که برگرديم"
"ماييم" که در غيبت کبري مانديم !
 
یه کار بسیار زیبا حتما دانلود کنید : مناجات
 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 *. راستی امروز مسلمان ایرانی یک ساله شد !
از مرز ده هزار بازدید کننده هم گذشتیم
مطئننا تشویقات شما باعث دل گرمی من بود
پس لطفا زین پس سوخت نظراتتان را بر من سهمیه بندی نکنید !
 
یا علی مددی
 
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد
 

یا هو ....

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان

چه حیله ها  که ساکن قلوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی !

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح- ظهر- نه غروب شد نیامدی

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

2 نکته در مورد حضرت علی اکبر (ع)
 

اشبه الناس خلقَ و خُلق برسول الله

تولد بزرگ مرد کربلا و روز جوان مبارک

گفتم حالا به این مناسبت برای اشنایی بیشتر با این شاهزاده چند تا نکته

رو بهتون بگم که احتمالا تا بحال نشنیده اید (یادگاری بمونه ) :

۱.باور اکثر مردم اینه که ایشون در زمان واقعه کربلا ۱۸ ساله بوده اند

اما ایشون در ان ایام ۲۷ سال داشته اند !

۲. باز به گمان ما وقتی می گوییم السلام علیک یا علی ابن الحسین (ع)

منظور از این علی امام زین العابدین است

ولی منظور از علی ذکر شده در زیارت عاشورا علی اکبر است .

 

يا علي مددي

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

 





Powered by WebGozar