.... آقای کوچیک نوازِ بنده پرور ....

من هنوز در به در طرّه ی اون زلف سیاتم
من هنوزم سبزِ سبزم ، ریشه دارم
یکی از پا پتی هاتم
آقای کوچیک نوازِ بنده پرور
من هنوزم صله گیرِچشمِ بارونیِ اون ابرِ نگاتم
منو کُشتی ، منو کُشتی
منو کُشتی ،...
کُشته باشی خوش به حالم
من هنوزم که هنوزه یکی ازاون کشته هاتم
من هنوز در به در طرّه ی اون زلف سیاتم
من هنوزم سبزِ سبزم ، ریشه دارم
یکی از پا پتی هاتم.......
محمد صالح علا
2
نوشته شده در چهارشنبه
1387/05/30ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند
زخمها لاله باغ بدنش را بردند
نيزهها بر عطشش قهقهه سر مىدادند
خندهها خطبه گرم دهنش را بردند
اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است
كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند
تا كه معلوم نگردد ز كجا مىآيد
اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند
دشنهها دوروبر پيكر او حلقه زدند
حلقهها نقش عقيق يمنش را بردند
چهرهها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ
شعلهها سبزى رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم
جمع گشته تبر بت شكنش را بردند
بادها سينه زنان زودتر از خواهر او
تا مدينه خبر سوختنش را بردند
يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب
گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند
2
نوشته شده در دوشنبه
1387/05/14ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|