« اي سگ ! اين بوسه خداحافظي است ! اين از سوي بيوهها ، يتيمان و
افرادي است كه در عراق كشته ميشوند ».

و اين سان بود كه مقاومت در برابر كفر رنگ تازه اي گرفت! در ميان خيل لشكريان دشمن!!همانان كه دم از آزادي مي زدند! در ميان محافظان بسيار جرج بوش! با نماد نفرت در سرزمينشان(پرتاب كفش) چنان بدرقه گرمي از يكي از بزرگترين جنايتكاران تاريخ كرد كه تا ابد در اذهان همه باقي خواهد ماند! با حركت شجاعانه اش چنان آبروي موفقيت دموكراسي دروغين مبتني بر سلاح و آتش را برد كه شايد سالها غرب نتواند بر موفقيتش در جنگ ها ببالد!!
"منتظر الزيدي" شايد تا ديروز خبرنگار گمنامي بود كه مي توانست تا آخر عمر آن سان كه دوست دارد زندگي كند،اما امروز نماد آزاديخواهي ملي است! نماد زندهي مبارزه با استبداد و استعمار! كاري كه او كرد تنها ابراز نفرت نبود! به لجن كشيدن تمام صحبت هايي بود كه بوش پيش از آن در رابطه با پيروزي اش در جنگ عراق گفته بود! نفرت از بوش و آمريكا نه تنها در ميان عوام مردم عراق،كه حتي در ميان قشر فرهيخته عراق و مردم تحصيلكرده اين كشور و بسياري از ملل ديگر وجود دارد! اگر چه معلوم نيست چه بر سر اين بنده مخلص خدا آورده و خواهند آورد،اما "منتظر" براي هميشه نماد مقاومت در برابر تمام كفر لقب خواهد گرفت. او شايد جانش را بر سر اين راه بنهد، اما در مقابل چند ميليارد انسان خفتي به سران منحوس آمريكا وارد كرد كه ميليون ها مقاله و فيلم نمي توانست چنين باشد. ايثار اگر تا ديروز معناي ديگري براي بسياري از انقلابيون داشت، اما اين حركت نشان داد هيچ گاه دستها خالي نيست...اگر تا ديروز سنگ نماد مقاومت با دستهاي خالي در برابر مستكبرين بود،از امروز كفش ها نيز به اين نماد پيوستند، اگر چه در مزايده اين كفش را 500 هزار دلار قيمت نهند، ارزش واقعي كفش ها حساب شدني نيست! چون اين كفش ها كاري را كردند كه هزاران بمب و موشك و... نمي توانست انجام دهد.
آفرين بر غيور مرد بزرگ عراقي كه عزتمندانه ايثار نمود، اگر چه بوش حركتش را خودنمايي در مقابل دوربينها قلمداد كند! و خود بوش تنها كسي بود كه معناي واقعي اين حركت را فهميد! اگر چه باز هم اين حركت را از آثار يك جامعه آزاد بداند!
و اي كاش... اي كاش تمام سران جهان عرب به اندازه ي همين خبرنگار غيور غيرت داشتند...و اين چنين بر سر مردم غزه و عراق مصيبت نمي باريد...
پي نوشت:
- بعد از ديدن صحنه پرتاب كفش، به شدت دچار غرور شدم! آن جا كه ترس را در چشمان آن رييس جمهور احمق آمريكا مي ديدم! آنجا كه حس كردم انگار خردِ خرد شد! تمام آنچه ريسته بود پنبه شد... و با خودم گفتم: « و مكروا و مكر الله. والله خيرالماكرين»... و اينجا بود كه دست خدا در ديدار خداحافظي اين جنايتكار از آستين يكي از بندگان مخلصش بيرون آمد و تمام كفر را بر زمين كوبيد...و شايد با خودم به نوعي تعبير : « و انّ حزب الله هم الغالبون» را دريافتم!...نمي دانم! خوشحالم! خوشحالم كه خرد شدن اين مرد كثيف را در مقابل تمام جهان ديدم! به والله كه اين حركت نماد جنبشي بزرگ در آينده خواهد بود...به لطف خدا...
- لینک این مطلب در فارس نیوز !!
"تا زمانی که از ژرفای قلب،
روح یک یهودی هنوز در حسرت و آرزو است،
و پیش به سوی "شرق"،
چشمی صهیون را مینگرد،
امیدمان هنوز از دست نرفته،
امید دوهزار سالهمان،
که ملتی آزاد باشیم در سرزمین مادری خود،
سرزمین صهیون و اورشلیم."

كربلا فقط یک شهر و یک نام نیست؛ هرجا که اهل حق در محاصره ناجوانمردانه یزیدیان زمانه باشند،
آنجا کربلا ست.
نباید اجازه دهیم روزمرگی و تکرار جنایت، ما را از انجام وظیفه باز دارد؛ در مقابل جنایت یزیدیان، در هر زمان و برای هزارمین بار هم که باشد، سکوت، معنایی جز خیانت ندارد و سکوت کنندگان را نامی جز "کوفی" نمی توان نهاد...