خاتمی فاز بعدی سازمان سیا را کلید زد!
بیانیه مبهم و نامفهوم مجمع روحانیون مبارز و سخنرانی خاتمی در همان مجمع در چند روز گذشته مبنی بر رفراندوم عمومی برای فرار از بحران(؟؟؟) ، باز هم نشان داد بحث ریشه کنی نظام جمهوری اسلامی ایران و براندازی نرم که از پیش از انتخابات مشخص شده بود، امری سازمان یافته و در راستای اهداف دشمنان این کشور است. این امر پس از ناکامی در مرحله اول اول و دوم که بر اندازی به وسیله شعار تقلب و نیرو کشی خیابانی و آشوب گسترده برای نا امن کردن جامعه پیش رفت، با این بیانیه و سخنرانی خاتمی و مانور وسیع همگانی روزنامه های زنجیره ای و وب سایت های وابسته بر روی موضوع رفراندوم، وارد فاز جدیدش شد!
مساله ای که تا کنون هواداران میرحسین و عقلای این جریان منکرش هستند این است که اصلاً بحث براندازی مطرح نبوده و نیست و کلاً همه مخالفین و دولتیان توهم توطئه آن هم از جانب غرب را دارند! با این حال، نوع رفتارهای این جریان خزنده پیش و پس از انتخابات نشان می دهد این امر کاملاً سازمان یافته و فاز بندی شده بوده است. مرحله اول آمادگی جامعه برای قبول تقلب از پیش از انتخابات با شعار«اگر ما پیروز نشویم حتماً تقلب شده است» شروع شد. و در مرحله دوم با شورشهای خیابانی و مانور بر روی شعار «تقلب گسترده» بدون داشتن هیچ نوع سندی ادامه یافت، و مرحله سوم در صورت عملی نشدن دو فاز قبلی بحث مانور گسترده بر روی رفراندوم و چانه زنی برای امتیاز گیری بیشتر از نظام و بالا بردن هزینه انتخاب احمدی نژاد برای نظام و شخص وی است. در این مرحله بیشتر سعی خواهد شد با کارشناسان و مثلاً خبرگان سیاسی مصاحبه های گسترده صورت گیرد تا از این طریق جامعه از نظام متوقع انجام رفراندوم شود. این همه در صورتی است که با بازگشت جامعه از فضای بحران بعد از انتخابات به روال عادی روزمره خود، اصولاً بحث از بحران توسط هاشمی رفسنجانی که این روزها نقش پیاده نظام دشمن را از قبل و بعد از انتخابات بر عهده گرفته است و خاتمی که سعی کرده بیشتر سکوت کند، این سوال را مطرح می کند که آیا واقعاً الان در جامعه بحران حاکم است؟
مبحث بعدی این است که چرا خاتمی باید فاز سوم طرح را کلید می زد؟ با نگاهی به این جریان خزنده مشاهده خواهد شد که در فاز اول، هاشمی رفسنجانی با نگارش یک نامه بی ادبانه به رهبر انقلاب ژیش از انتخابات، در لفافه بحث تقلب توسط دولت در انتخابات را به صورت رسمی کلید زد. بحثی که تا آن زمان حتی میر حسین هم نتوانسته بود خیلی به صراحت بیانش کند و همانی را هم که بیان کرده بود، در جمع هواداران خویش بود، نه در نامه به شخص اول کشور! بعد از این امر، در فاز دوم و بعد از انتخابات بیانیه های میرحسین موسوی نقش هدایتگر جریان را بر عهده داشت و توانست هواداران خود را به خیابان ها بکشاند. در این بین اما خاتمی سعی کرده بود تا می تواند ساکت باشد تا برای فاز سوم حرفهایی که وی می زند از زبان یک مهره سوخته نباشد. پس در فاز سوم که هم موسوی و هم هاشمی نتوانسته بودند دو مرحله قبلی را با موفقیت پیش ببرند، هاشمی در نمازجمعه ابتدا بدون اشاره به رفراندوم از راهکارهایی سخن گفت که در آینده در راه است که بعد از دو روز هم خاتمی این پیشنهاد را مطرح کرد!خیلی این روابط پیچیده نیست. در حالی که سازمان یافته بودن این امور هم به هیچ وجه مخفی نیست!
و جالب تر اینجاست که اصولاً در حال حاضر بحث از رفراندوم که در اصل 59 قانون ذکر شده و در مسائل و اعمال قوه مقننه است(نه قوه مجریه) با تصویب دو سوم نمایندگان برای انجامش صورت می پذیرد محلی از اعراب دارد؟ یعنی آقای خاتمی که 8 سال رییس جمهور این کشور بودند، فضای کنونی را طوری می بینند که نیاز به همه پرسی باشد؟ آیا ایشان در صورت انجام همه پرسی باز هم حرف از تقلب نخواهند زد؟ از کجا معلوم نخواهید فاز بعدیتان را با انجام این همه پرسی به سرانجام رسانید؟ یا اصلاً نکند می خواهید نیروهای سازمان ملل را بیاورید تا باز برایتان رفراندوم کند؟ آنچه ما از شما و همفکرانتان دیدیم این چنین بوده است که اگر نعوذ بالله خود خدا هم بیاید پایین و برایتان کاری انجام دهد، می گردید از بغلش راهی پیدا کنید تا هزینه انجام این کار را برای خدا هم بالا ببرید!!...جناب خاتمی! هر چند از همان سال اول حضورتان مشخص بود از کجا دستور می گیرید، ولی خواهش می کنم برای انجام نیات شومتان از ما مردم مایه نگذارید! اوضاع جامعه آرام است، مگر اینکه شما و دوستانتان دوباره بخواهید بحران سازی کنید!...یاعلی
2
نوشته شده در سه شنبه
1388/04/30ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
کاروان جمل؛ از علی(ع) تا سیدعلی
دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنهتر از این حرفهاست، چرک و عفونتهایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سالهایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیههایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!
علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعههایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...
تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیفالاسلام، در جنگهای متعدد با شمشیر و کمانهایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصهها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...
چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیستوهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»
امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنهای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفتها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند.
اما نشد! تیر آخری ترکشاشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادامالعمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.

گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یکبار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرمآباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیرهای، قتلهای زنجیرهای و...
اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاریاشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدنها و کمان کشیدنهایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصفتر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال میکردند. خون دلها خورده شد، رنجها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهیترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره بهعنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را بهعنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را میداد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایتپذیری انگار قرنها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش میخواست. «رییسجمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيتها، پيشرفتها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همهي مشكلات به پاي احمدينژاد نوشته شود.»
دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجهای که در انتخابات دهم حاصل میشد، به فتنه ختم میشد و این، آن سناریوی تکراری بود.
فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوامالناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیتالله و حجتالاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟!
خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي، داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام، كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «امالمؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بستهاند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... بهراستي كداميك بر حق است؟
سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه، دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:
«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»
«همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز بشناس، اهل آن برايت آشكار مي گردد.»
*. حرف دل من از زبان سید مصطفی میر محمدی
2
نوشته شده در سه شنبه
1388/04/23ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
وقتی علـی(ع) میترســــد!
سال ١١ هجری؛
اینجا مدینه است ...
همه منتظرند تا واکنش علی - علیه السلام- را ببینند. او به نتیجه شورا و انتخاب ابوبکر معترض است. همه نگاهها به او دوخته شده است.
علی -ع- با چهرهای برافروخته سخن میگوید:
«و الله لولا مخافة الفرقة بین المسلمین و ... به خدا سوگند! اگر نبود ترس وقوع تفرقه بین مردم و از بین رفتن وحدت، به راستی که رفتار ما با آنان به گونهای دیگر بود.»
علی-ع- به خانه میرود و شمشیر مینهد و سکوت در پیش میگیرد تا مبادا وحدت مسلمانان خدشهای ببیند.
سال ٢٣ هجری؛
اینجا مدینه است ...
همه منتظرند تا واکنش علی -علیه السلام- را ببینند. او به نتیجه شورا و انتخاب عثمان معترض است. علی -ع- با چهرهای غضبناک میآید. همه چشمها به سوی اوست. عدهای از شیعیان منتظرند تا با اشاره امام، شمشیر از نیام برکشند و حق علی -ع- را بازستانند: آیا بس نیست این همه حق را تباه کردن؟
علی -ع- به میان یارانش میرود، همه ساکتند، علی سخن میگوید:
«لقد علمتم انی احق ... همانا می دانید که من سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام شده گردن مینهم تا اوضاع مسلمین از هم نپاشد ... و پاداش این گذشت و سکوت را از خدا انتظار دارم.»
علی -ع- در میان بهت یارانش به خانه بازمیگردد.
حاشیه:
پس چرا امام حسین -علیه السلام- سکوت نکردند تا وحدت مسلمانان آسیب نبیند؟ امام -ع- خود پاسخ میدهند: «و علی الاسلام السلام ... زمانی که مردم به حاکمی چون یزید گرفتار شوند باید فاتحه اسلام را خواند.»
گرچه امامان با خلفای قبل هم مخالف بودند اما آن خلفا علنا با اسلام دشمنی نمیکردند و امامان هم گرچه در برابر انحرافات آنان موضع میگرفتند اما هیچ گاه به مبارزه با آنان برنخاستند. اما یزید به گونهای دیگر بود، علنا شراب مینوشید، میمون روی تخت خلافت مینشاند، به پیامبر -ص- توهین میکرد و احکام اسلام را به تمسخر میگرفت. استمرار حکومت او باعث نابودی اساس اسلام میشد نه اینکه تنها انحرافاتی را در جامعه ایجاد کند.
سوالاتی که ماند
پرونده انتخابات ریاست جمهوری بسته شد، اما سوالاتی ماند که نمیدانم چه زمانی پاسخ میشنوند:
١. اگر منظور آقای موسوی از تقلب گسترده، تقلب در صندوقهاست:
الف. چهل هزار نفر ناظر ایشان در صندوقها چه میکردند که تقلبی ١١میلیونی رخ داد؟!
ب. حتی اگر تمامی صندوقهایی را که آقای موسوی در نامه خود به وضعیت آنها اعتراض کرده بودند را هم باطل کنیم، مجموع آرای این صندوقها تنها چند درصد کل آراست، پس چرا ایشان اعلام میکردند که در انتخابات تقلبی گسترده رخ داده و خواستار ابطال ١٠٠درصد آرا و برگزاری مجدد انتخابات بودند؟
شاید منظور ایشان این بوده که در «کل صندوقها» تقلب شده، یعنی در آن صندوقهای مورد اعتراض تقلبی غیر از نحوه شمارش رخ داده و بقیه هم (با وجود ناظران آقای موسوی در ٩٠درصد صندوقها) هنگام شمارش تقلب شده است.
در این فرض، شورای نگهبان آمادگی خود را برای بازشماری کل آرا با حضور نمایندگان نامزدهای معترض اعلام کرد اما آقای موسوی پاسخی منفی داد. پس قاعدتا ایشان نباید مشکلی با آرای صندوقها داشته باشند.
٢. اگر منظور آقای موسوی از تقلب گسترده، نه تقلب در صندوقها، بلکه «فضای قبل از انتخابات» است: در این فرض اگر فضای قبل انتخابات، آنقدر که ایشان این روزها میگویند، برضد ایشان مسموم بود چگونه حتی در روز انتخابات میگفتند: اگر تقلب نشود من قطعا پیروزم؟
٣. شاید منظور آقای موسوی از تقلب گسترده، نه تقلب در برخی صندوقهاست (چون برفرض صحت هم فقط چند درصد کل آرا را شامل میشود) و نه فضای قبل از انتخابات (چون خود اذعان میکردند که فضا کاملا به نفعشان است)؛ بلکه منظور ایشان از تقلب گسترده این است که شورای نگهبان نباید ناظر میبود هر چند دلیلی برای تقلب وجود نداشته باشد.
در این فرض، باید از ایشان پرسید که آیا شما هنگام ثبتنام نمیدانستید که شورای نگهبان ناظر انتخابات است؟ آیا پذیرفتنی است که تیمی با قبول داور و شرایط بازی، وارد زمین شود و پس از شکست، نظم ورزشگاه را به هم بزند و اعلام کند نه داور را قبول داریم و نه قوانین بازی را؟
2
نوشته شده در جمعه
1388/04/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|