تبليغاتX
< مسلمان ایرانی
برگزیدگان مداحی هلالی در سال 85
 
قشنگ ترين گلچین مداحي هاي عبدالرضاهلالي در محرم ۸۵
اگه سلیقه منو می پسندین پس معطل نکنید و
روي كلمه دانلود راست كليك كرده و Save Target As... را انتخاب كنيد :
 
۱)شبی به عزم حرمت گفتم که بد مستی کنم   دانلود
 
۲)امشب از اون شباییه که بی حسین دق می کنم   دانلود
 
۳)ما که روز و شب بسوزیم و گدازیم   دانلود
(می خواهی بدونی وقتی رفتیم بهشت چی کار می کنیم؟!  پس اینو گوش کنید)
 
۴)مرغ باغ ملكوتم اي خدا   دانلود (( اربعين حسيني ))
 (یه کار توپ که فکر می کنم حتی قشنگ ترین مداحی سال۸۵ هلالی هستش)
 
۵)آخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه   دانلود (( برای امام حسن (ع) ))
 (زیباترین مداحی که برای امام حسن (ع) شنیده اید
از ارزوی همه شیعه ها می گوید که بعد از شنیدنش اشک توی چشماتون حلقه می زنه)
 
 
2 نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

نام من عبد حسين فاطمه
 
يکي از بهترين مداحي هاي حاج عبدارضا هلالي:
 
اهل عالم بشنويد اين زمزمه
نام من عبد حسين فاطمه
من هوس را از درونم رانده ام
چون کتاب عاشقي را خوانده ام
دفتر مشقم ز برگ ياس بود
آب بابايم همه عباس بود
ثبت نام کوي جانبازي شدم
بعد از آن راهي سربازي شدم
نام من سرباز کوي عترت است
دوره ي آموزشي ام هيئت است
پادگانم چادري شد وصله دار
سر درش عکس علي با ذوالفقار
نقش سردوشي من يا فاطمه است
قمقمه ام پر ز آب علقمه است
مرز بين کفر و حق يک لشکر است
بي پتينم پا برهنه بهتر است
اسم رمز حمله ام ياس علي است
افسر مافوقم عباس علي است
يا رقيه بهترين اسم شب است
هم دعاي صبحگه يا زينب است
مدت سربازيم تا محشر است
آريا تمديد گردد بهتر است
گر چه من سرباز هيچ و ساده ام
سر خوشم مهدي بود فرمانده ام
گر چه شد فرمانده ام غائب ولي
دلخوشم بر نائبش سيد علي
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

متن كامل مصاحبه همشهري جوان با عبدالرضا هلالي
 
حرف در موردش زياده .
اين همه پشت سرش حرف شنيديد عيب نداره!
حالا ببينيد خودش چي مي گه.
 
اين مجالس نباشد جوان‌ها كجا مي‌روند؟
 
  
    •  از شهرت، لذت مي‌بريد؟
  • معصوم (ع) فرموده‌اند كه الشهره بلاء عظيم، يعني شهرت در مسير خوبش هم باشد، باز هم بلا است.

    •  پس چرا از اين بلا جلوگيري نمي‌كنيد؟

    دست ما نيست كه. بخواهيم يا نخواهيم در مسير شهرت قرار مي‌گيريم. همة آدم‌هايي كه زياد در انظار ظاهر مي‌شوند اين‌جوري‌اند.

    •  بالاخره دست خودتان است. بعضي‌ مداح‌ها اجازه نمي‌دهند ازشان عكس و فيلم بگيرند.

    اين كار خودخواهي است. اين كه من بخواهم خودم را در حيطة خودم نگه دارم به خاطر اين كه آسيب نبينم. اين مسأله آسيب دارد، اما نفع هم دارد. خيلي از جوان‌ها هستند كه به سمت ابي عبدالله آمده‌اند با همين چيزها. اگر صداي افرادي كه از ايشان صحبت مي‌كنيد پخش مي‌شد، شايد سببي مي‌شد براي جذب جوان‌ها.

    •   اما اين جذب، جذب به مجلس امام حسين نيست، جذب به سبك و آهنگ شما است.

    وظيفة ما آماده كردن دل جوان‌هاست. معارف، كار روحاني‌ها است. من بايد اين جوان را بياورم پاي روضة اباعبدالله بنشانم. بقيه‌اش ديگر كار منبري و سخنران است.

    •  در مجالس شما كه حجم سخنراني، روضه و نوحه كم شده، همه‌ مجلس شما شده شور و از خود بيخود شدن.

    اصلا اين‌طور نيست. اين سي‌دي‌ها را گلچين مي‌كنند و فقط شور را مي‌گذارند. چون مخاطب زيادي دارد. ما اول غزل امام زمان مي‌خوانيم، بعد زيارت عاشورا. بعد غزل مصيبت، روضه، واحد و شور. يعني يك برنامة كامل. قبل از جلسه قرآن مي‌خوانند. بعد احكام مي‌گويند براي بچه‌ها. بعد هم سخنراني.

    •  پس اين را قبول نداريد كه جوان‌ها جذب سبك خواندن شما و همين هيجان و شور مي‌شوند، نه مجلس ابي‌عبدالله؟

     نه اين‌طور نيست. ما جرقه‌ايم. بالاخره بايد يك جرقه‌اي باشد. من هم روز اول كه رفتم در دستگاه ابي‌عبدالله، رفتم دنبال قيمه! بعد رفتيم طبل و دهل را ديديم. بعد خدا رحمت كند شهيد صابري را، گفت شما صوتت قشنگ است قرآن بخوان. بعد كم‌كم مداح نداشتند مجبور شدم من بخوانم. دوازده ساله بودم و يادم است يك شعر «برمشامم...» را فقط آن موقع بلد بوديم. كه خواندم و خيلي هم خراب كردم و در رفتم!

    •  اما يك‌سري هوادارهاي شما دقيقا به ديد موسيقي، نوار شما را مي‌خرند.

    اين‌طور نيست كه همه براي موسيقي بيايند. من نمي‌گويم كه هر كي مي‌آيد جلسة من براي ابي‌عبدالله مي‌آيد. دليل‌هاي خودشان را دارند. رضا هلالي شايد براي ريا بيايد، ولي همه اين‌طور نيستند. دايرة امام حسين(ع)، از بعد هدايت و رحمت بسيار وسيع است؛ بنده كسان زيادي را ديدم كه تغيير و تحول پيدا كردند و به خدا رسيدند.

    •  رضا هلالي مخاطباني را تربيت كرده كه بعضي از آن‌ها فقط به خاطر سبك مي‌آيند. مي‌آيند موسيقي گوش بكنند. احساس گناه هم نكنند..

    من حداقل كاري كه كرده‌ام اين بوده كه 2 هزار تا جوان هر جمعه با ديدگاه‌هاي مختلف مي‌آيند در جلسة ابي‌عبدالله مي‌نشينند. همين كه دو سه ساعت دنبال خطا و خلاف نمي‌رود، دنبال اشتباه نمي‌رود، براي من افتخار است.

    •  فرض كنيد من يك جوان معمولي هستم. مهم اين است كه هيجان دارم. وقتي شور در مجلس شما غالب است، مي‌آيم كه انرژي‌ام را تخليه كنم. شما حتي مثل بعضي پارتي‌ها بالا و پايين مي‌پريد.

    اختصاص شور براي جلسه فقط يك ربع است.

    •  واقعا؟

    واقعا‌. شايد محرم بشود نيم ساعت. اما چون گلچين مي‌كنند و مي‌گذارند، فكر مي‌كنيد كه همه‌اش شور است. مثلا در هفتگي‌هايمان واحد نداريم و از نوحه مي‌رويم توي شور. چون برنامه‌مان، يك ساعت و نيم بيشتر نيست. ما بايد همة اين‌ها را در يك ساعت و نيم انجام بدهيم. نمي‌شود دوسه ساعت مردم را بنشانيم كه.

    •  از اين يك ساعت و نيم چقدرش شور است؟

    يك ربع. نهايتا بيست دقيقه. شما فكر كن همة اين‌ها را بخواهيم ما در اين زمان بگنجانيم، چقدر مي‌توانيم مردم را بنشانيم گريه كنند و سينه بزنند؟

    •  يعني روضه و غزل و دعا و نوحه و زمينه و واحد به اضافة زيارت عاشورا در يك ساعت و نيم خوانده مي‌شود و يك پنجم آن شور است. يك پنجم زياد نيست؟

    نه. بعضي موقع‌ها هم نشسته سينه مي‌زنند. مستمعين هم مختلف‌اند. خيلي‌ها مي‌گويند روضه كم مي‌خواني. يكي هم مي‌گويد آقا شور كم مي‌خواني. اين سليقه‌اي است.

    •  ما مي‌توانيم جوان را به هر قيمتي به مجلس امام حسين بياوريم؟ با ترانه‌هاي عاشقانه يا حركت‌هاي صرفا احساسي؟

    نه‌خير.

    •  خب چرا مثلا شور آقاي [...] مي‌شود دو دقيقه و شور شما اين‌قدر طول مي‌كشد؟

    چقدر مستمع دارند ايشان؟ در هفته شايد 60 نفر. آن هم با چه گروه سني. اما مستمع هفتگي ما حدودا دو هزار نفر است و غالبا جوان هستند. از هشت هزار نفر هم بيشتر مي‌شود.

    •  اين چيزي را اثبات نمي‌كند. مگر جمعيت زياد بيايد مهم است؟ نحوه عزاداري مهم نيست؟

    آقاي [...] استاد هستند و خيلي هم بزرگ هستند. اما ايشان اگر با آن سبك بخواهد بخواند، از 60 نفر مستمعين‌اش چند نفر جوان هستند؟ 20 نفر. حالا اين 2 هزار تا جواني كه به مجلس هلالي مي‌آيند، اگر مجلس هلالي نيايند و مجلس او هم نروند كجا خواهند رفت؟

    •  ولي نبايد كه از يك وسيلة غلط براي هدف درستتان استفاده كنيد.

    خب اين وسيلة غلط چيست؟

    •  مثلا وقتي كه شما با آهنگ شادمهر نوحه مي‌خوانيد، در ذهن من همان ترانة عاشقانة او تداعي مي‌شود.

    من نگفتم كه اشتباه نكردم، گفتم خوانده‌ام ولي به اندازة اين انگشت‌هاي دست هم نبوده. اين را هم اول يكي ديگر خواند، من واقعا‌ لذت بردم. نمي‌دانستم. گفتم اين را بده من بخوانم و بعد خواندم، چون من مشهور بودم، مشكل پيش آمد.

    آقا هم نه دعوا كردند با كسي، نه گفتند كه اين‌هايي كه تا حالا خوانده‌اند اعدامي‌اند. خيلي قشنگ فرمودند شما كه مي‌توانيد سبك‌هايي ابداع كنيد و خودتان بخوانيد، بهتر است از اين استفاده كنيد. و من بعد از اين مسأله فكر نكنم چيزي خوانده باشم كه يك درصد مثلا آن‌ور آبي باشد. در ضمن مثلا خيلي از اين آهنگ‌ها، آهنگ‌هايي بوده كه از صدا و سيما و راديوي جمهوري اسلامي‌ پخش شده. من بيش از صدها سبك و ملودي خوانده‌ام تا الان. از اين تعداد همه گير داده‌اند به چي؟ به هميني كه اندازة انگشتان دست نيست كه گاهي ندانسته هم  بوده.

    •  به هر حال اين كه شما شروع كنندة اين جريان بوده‌ايد و حالا بعضي‌ها همان روال را ادامه مي‌دهند، مسؤوليتي را متوجه شما نمي‌كند؟

    من به آن‌ها تذكر داده‌ام كه اين كار را نكنيد. اگر هم من كردم اشتباه كردم. اما از من كه حرف شنوي ندارند.

    •  يعني الان به اين دقت داريد كه كار خطايي نكنيد كه بعدا يكي از شما الگو بگيرد؟

    البته اگر خودشان را رقيب ندانند. چون يكي از اين مداح‌ها مي‌گفت كه ما بالاخره نفهميديم كه ما اداي رضا هلالي را در مي‌آوريم يا رضا هلالي اداي ما را(!) من چطور مي‌توانم به اين بگويم كه فلان كار را نكن؟

    •  آهنگ‌هاي بنيامين چطور؟ به نظر شما آيا سبك و مدل بنياميني شايستة مجلس امام حسين(ع) هست؟!

    آن موقع هنوز نوارش نيامده بود. توي موبايل‌ها بود. ما فكر نمي‌كرديم كه اين بخواهد ترانة بدي باشد. آهنگ هم مال مثلا فلان خوانندة آن‌ور آبي نيست. مال خود ايران است. هنوز هم آقاي بنيامين در كار نبود. اگر هم بود اسمش وحيد بهادري بود كه در مجلس روضة آقاي [...]‌ مي‌آمد. پس هم موجه است اين شخص، هم آهنگش آن‌ور آبي نيست، ما هم استفاده كرديم و خوانديم. تا گل كرد، نوار آقاي بنيامين هم بعد از آن آمد بيرون. تقصير ما چيست آقا اين وسط؟

    •  به نظرتان اين سبكي كه مي‌خوانند، يكي حسين حسين مي‌گويد و يكي رويش نوحه مي‌خواند كار درستي است؟

    همه‌اش اتفاقي بوده. فــكر نكن كه ما نشســتيم با همديگر هماهنگ كــرديم كه من اين‌جا را مي‌خوانم شما اين‌جا را بخوان.

    •  باور كردني نيست. دفعه اول ممكن است اتفاقي باشد، اما تعداد شورهايي كه با اين سبك خوانده شده‌اند كم نيست. نتيجه‌اش هم اين مي‌شود كه ماشيني كه از كنار من رد مي‌شود،  من همان دوپس دوپس را  مي‌شنوم. در حالي كه حسين حسين مي‌گويد.


    خب اين هم يك سبك است آقا. يك سبك خواندن است.

    •  البته ما كه فقط «سين»‌اش را مي‌شنويم.

    نه. من نام حسين را كامل مي‌گويم.

    •  اشعاري را كه به افراد توهين مي‌شود و به حيوان تشبيه مي‌شوند  مي‌پسنديد؟

    من نمي‌خوانم. اما در مجلس خصوصي خودمان شايد. مي‌گويند انسان اشرف مخلوقات است چرا به‌اش مي‌گوييد سگ؟ من مي‌گويم شما انسان باش من همان سگ هستم.

    •  شما مي‌گوييد نمي‌خوانيد ولي بعد مي‌گوييد اشكالي هم ندارد. اگر اشكالي ندارد پس چرا نمي‌خوانيد؟

    چون عام نمي‌پسندد. شايد آن دركي كه من داشته باشم از اين مسأله، عام نداشته باشد.

    •  فقط بحث عام است؟ علما اين كار را تأييد مي‌كنند؟ اين كار، با دين تعقلي منافات ندارد؟

    خيلي از بزرگان ما بوده‌اند كه در اشعارشان كلب را آورده‌اند.

    •  شعرهايي كه  در وصف خط و خال و چشم و ابروي اهل بيت گفته مي‌شود چطور؟

    آقا فرمودند از شجاعت، دلاوري، عبادت، ايثار و اخلاص او بگوييد. حالا اگر يك بند هم از زيبايي او بگوييد...

    •  و شما هم اين كار را كرديد؟ يعني واقعا اگر كسي نوحه‌هاي شما را گوش كند وجوه معنوي امام حسين(ع) را مي‌شنود؟

    بله آقا. يك نمونة اين نوحه‌هاي خوب اين است. «استاد نبرد و ميدان/ بر جسم همه عالم جان/.../ بر تخت دليري سلطان.../ آن موج خروشان عشق/ آن صاحب دستان عشق/ روح و سر و سامان عشق»

    •  با لطمه زدن به بدن موافق‌ايد، حتي اگر ادا باشد؟ صورت‌هاي بعضي‌ها كه از روضة شما و بعضي مداح‌هاي ديگر بيرون مي‌آيند، داغان است.

    من كه نمي‌توانم جلوي شما را بگيرم بگويم كه داري لطمه مي‌زني يا داري ادا درمي‌آوري. ببين، در مجلس امام حسين(ع) ريا‌يش هم قبول مي‌شود. آن‌قدر بزرگوار هستند. ما بر طبق روايات حرف مي‌زنيم، من حرف نمي‌زنم. ما اصلا تباكي كردن داريم در مجلس اهل‌بيت. مثلا دارند روضه مي‌خوانند، حالت گريه را بگيريم ثواب دارد. من هم نمي‌توانم بگويم اين دارد الكي ادا درمي‌آورد يا اين كه دارد گريه مي‌كند. من وظيفه ندارم به ديگران نگاه كنم. من وظيفه‌ام اين است كه خودم درك كنم كه چه‌كار دارم مي‌كنم. آن‌هايي هم كه به سر و صورتشان لطمه مي‌زنند خودشان مسؤول كار خودشان هستند.

    •  ببينيد، مقدار زيادي از توجه جوان‌ها در حوزة دينداري به جاي تعقل، دارد مي‌رود به سمت اين كه با مداحي حال كنند. يعني دنبال حرف حساب يك روحاني برجسته نمي‌روند.

    خب، توي اين برهه چه چيزي هست كه اين جوان اگر برود به سمت آن بهتر است تا بيايد اين‌جا؟ روحاني‌ها بايد بيشتر كار مي‌كردند. اين ضعف از منبر بوده شايد. اگر آن منبري به نحو احسن وظيفة خودش را انجام مي‌داد، شايد الان وضع جامعه اين‌طوري نبود، بعضي‌ها مي‌خواهند تقصير همه مشكلات اجتماعي را به گردن چند تا مداح بيندازند. حالا كه ما باز هم در اين برهه توانستيم عده‌اي از اين‌ها را حفظ كنيم؛ الانش هم كه داريم مي‌گوييم آقا تشريف بياوريد منبر برويد، خيلي از آقايان نمي‌آيند. مثلا، به خاطر اين كه مي‌گويد  افت‌دارد. براي كساني صحبت كنم كه آمده‌اند براي رضا هلالي. مگر هلالي چه‌اش هست؟

    •  به هر حال مداحي‌هاي امروز مي‌تواند كمكي بكند كه بار تعقل ديني تقويت بشود؟

    به اندازه‌اي كه من بتوانم تأثيرگذاري داشته باشم روي مستمع خودم. اصل كار دست منبر است آقا! دست روحاني است. من هم در كنارش، به اندازة سنم.

    وقتي دل رقيق مي‌شود و آمادة پذيرفتن معارف دين مي‌شود، اين روحاني كجاست كه بيايد و اين معارف را بگويد؟ يا هر كس ديگري كه قرار است اين كار را بكند. وظيفة رضا هلالي اين نيست كه هم احكام بگويد، هم منبر باشد و هم معلم و مربي تربيتي.

    •  حتي اگر به گفته خودتان 8 هزار نفر مستمع داشته باشيد؟ شما و بقيه مداح‌ها به رسانه تبديل شده‌ايد. وقتي اين‌قدر برد داريد، بايد مراقب همه چيز باشيد.

    آقا من قرار نيست هم بشوم شيخ حسين انصاريان و هم بشوم رضا هلالي. بچه‌هايي كه دارند مي‌آيند هيأت، بايد مقرب‌تر بشوند. بايد به سمت خدا بروند. بايد بندگي‌شان با وضوح‌تر بشود. من همة اين‌ها را قبول دارم. ولي اگر نشود قرار نيست من اعدام بشوم. چرا ما نبايد حمايت بشويم؟ بيايند مشكلات ما را بگويند، راهكارها را هم بگويند، كمك كنند. بعد از من هم بخواهند. بگويند اين كار را بكن، آن كار را بكن. من هم روي چشمم. شما بگو تو اين زمانه بد با چه بهانه‌اي مي‌توانيد 8 ، 10 هزار تا جوان را جمع كنيد يك‌جا؟

    •  حالا برويم سراغ شايعاتي كه اطراف اسم شماست. جايي گفته بوديد قضية پرادوي شما شايعه است. از اول شايعه بوده يا الان شايعه شده؟!

    نه. چون تو روزنامه يك شخصي آمد نوشت پابرهنه مي‌رويم كربلا با پرادوي هفتاد ميليون توماني برمي‌گرديم، شايعه شد. بعدش هم معذرت خواستند. اما چيزي عوض نشد، حرف ديگر افتاد تو دهن‌ها، بعضي‌ها هم دامن زدند...

    •  قديم‌ها كه سوار مي‌شديد!

    نه. يك بار در پرادوي كس ديگري و بغل دستش سوار شده بودم.

    •  زانتيا چي؟

    زانتيا چرا، سوار مي‌شدم.

    •   از كجا؟

    براي كسي بود، امانت مدتي دست من بود 1 يا 2 ماه، اما به نام ما تمام شد. من 15 شب روي رفاقت رفتم خواندم. آمدند گفتند تو نوكر مادرمان هستي، بايد يك وسيله زير پايت باشد. خودشان آمدند يك ماشين براي ما گرفتند، سندي هم به نام ما نزدند. اما به نام ما تمام شد كه اين ماشين مال من است. در صورتي كه صاحب اين ماشين من نبودم.

    •  اصـلا چرا قـبول كـرديد؟ اين‌جور كارها آدم را كم‌كم بــه مســائل حـاشيه‌اي نمي‌كشاند؟

    من كه توي مجلس مي‌روم پول نمي‌گيرم. هر جا كه بخواهيم برويم كار كنيم، هم كه شأن ما نيست. چلوكبابي بزنيم، مي‌گويند رضا هلالي رفته چلوكبابي زده. بروم ساندويچي بزنم يك چيز مي‌گويند. بروم كار آزاد پوشاك بكنم، مي‌گويند هلالي فلان.

    چه كار بكنم؟ بايد بروم تو يك دفتري بايستم مثلا 120 تومان 150 تومان، با يك ديپلم. بعد من چطوري مي‌توانم پاسخگوي اين همه چيز باشم. از رضا هلالي انتظار دارند كه تو خانه‌اش پر از گوني برنج باشد. كه يك نفر اگر آمد گفت آقاي هلالي من مستضعف‌ام، من گرفتارم، كمكش كند. همين‌طور خانوادة من. چرا پدر و مادر من هنوز بايد مستأجر باشند؟
    مجموعة فرهنگي ما بايد يك فكري به حال رضا هلالي‌ها بكنند، يك برنامه‌اي براي رضا هلالي بريزند كه مجبور نباشد به خاطر گذشتن اموراتش هر چيزي را قبول كند.

    •  الان چه ماشيني داريد؟

    الان هيچي. به من مي‌گويند خانه‌ات پاسداران است. وضع مالي‌ شما توپ است يا ثانيه‌اي پول مي‌گيري، خدا شاهد است اصلا اين‌طوري نيست. الان تهران‌پارس مي‌نشينم. قبلا هم مجيديه بودم.

    •  رابطه‌تان با مداح‌هاي ديگر چطور است؟

    من با هيچ‌كدام از مداح‌ها الان رابطه ندارم. الان هيچ‌كدام از مداحان تحويلمان نمي‌گيرند...

    •  چرا؟

    به خاطر آن فيلمي كه از من پخش شد. كسي هم زنگ نزد از من بپرسد كه چي شده. چي هست چي نيست. انگار منتظر بودند.

    •  مي‌شود راجع به ماجراي سي‌دي صحبت كنيم؟

     آن فيلم كه از من پخش شد فيلم همسر شرعي و قانوني و دائم من بود كه ناجوانمردانه آن را دست عموم پخش كردند.

    •  چه كسي فيلم‌برداري كرده بود؟

    خواهر خانمم.

    •  چطور خواهر زن شما فيلم را بيرون داد؟

    خواهر زن من نداد بيرون. تلفن را برده بودند براي تعمير. از توي كارت حافظه كپي شده بود روي گوشي. بردند تعمير بكنند كه به بيرون درز كرد. و پاساژ[...] كه پخش سي‌دي‌هاي ما را مي‌كردند، متأسفانه يكي دو تا از اين مغازه‌هايشان آمدند سي‌دي را چاپ كردند به صورت وسيع و پنج هزار تا پنج هزار تا در ميادين شهر پخش كردند. كسي هم نيامد پيگيري بكند. ما كه نبايد مي‌گذاشتيم از خانواده‌مان فيلم بگيرند. ولي معلوم نشد اين حريم خصوصي فقط مخصوص بازيگرهاست يا شامل بقيه هم مي‌شود!

    •  فرض كنيم شما در اين ماجرا كاملا مظلوم واقع شده‌ايد. آن موقع كه خواهر خانم‌تان داشت فيلم مي‌گرفت نبايد بيشتر حواستان را جمع مي‌كرديد؟

    من نگفتم خطا نكردم. اما ديگر اين را فكر نمي‌كردم كه توي آشپزخانة خانة مادر خانمم كه نشسته‌ام، آن‌جا هم قرار است يك فيلمي در بيايد كه در كل ايران پخش بشود. خودم هم ديدم فيلم را داشت مي‌گرفت، گفتم چه كار داري مي‌كني، گفت دارم عكس‌هام را چك مي‌كنم. يعني دروغ به من گفت. حالا اشتباهي است كه كرده. فيلمي است كه پخش شده و همه هم ديده‌اند و هر كسي هم يك اظهارنظري كرده. اما الان بعد از گذشت اين همه مدت، چرا من را منع‌ام مي‌كنند از منبرها؟ چرا منع‌ام مي‌كنند از صدا و سيما كه نبايد پخش بشود؟

    •  شما به عنوان يك مداح نمي‌توانيد بگوييد من هم اشتباه دارم مثل آدم‌هاي ديگر. وضع شما فرق مي‌كند.

    بله حسنات الابرار سيئات المقربين. اما انسان ممكن‌الخطاست، براي يك دانش‌آموز كه تجديد مي‌گيرد، گوشش را مي‌كشند. نه سرش را ببرند. الان دارند سر من را مي‌برند.

    •  شده تا حالا بگوييد كه من امسال مثلا يك چيز جديد جور كنم كه كف همه ببرد.

    نه اصلا، ما براي رقابت يا پوززني نيامديم. اما امسال مي‌خواهم سبك را كمي عوض كنم. برنامه را آرام‌تر مي‌كنم؛ كه هم مستمعين و هم خودم كمتر اذيت بشويم.

    •  پول هم مي‌گيريد؟

    نه آقا صله مي‌گيرم. تعيين نمي‌كنم. صله يعني هديه، هديه را كه تعيين نمي‌كنند.

    •  رقم بگوييد.

    نه آقا تو رو خدا. استغفرالله.

    •  در مورد مريد و مراد بازي نظري نداريد؟

    خوشم نمي‌آيد. اصلا. جدا مي‌گويم.

    •  لابد به‌اش دامن هم نمي‌زنيد؟

    اصلا. سعي مي‌كنم تا آن‌جايي كه بتوانم مريد و مرادبازي راه نيندازم. چون نه به سن من مي‌خورد و نه جنبه‌اش را دارم.

    •  اگر پيش بيايد جلويش را مي‌گيريد؟

    شما همين ماجراي لباس را ببينيد، تا ديدم دارد مد مي‌شود عوضش كردم. اما من نمي‌توانم دل كسي را بشكنم. يعني هيچ‌وقت به خودم اين اجازه را نداده‌ام، نمي‌توانم طرف كه مي‌آيد جلو بگويم بلند شو برو. با اين كه مي‌دانم شايد به من ضربه بزند. دوست ندارم دل كسي را بشكنم. تا حالا هم نشكسته‌ام. هيچ وقت.

    •  خوشتان مي‌آيد كه جوان‌هاي زيادي مدل ريش و لباس و تسبيح گرفتن شما را تقليد مي‌كنند؟

    خوشحال‌ام. چون اين مدل ريش من و اين لباسي كه من مي‌پوشم اشتباها به اسم لباس شمشيري عبدالرضا هلالي معروف شده، مال بچه‌هاي جبهه بوده. متأسفانه به مرور زمان از يادها رفت. يعني تيپ مداحي شد كت و شلوار كه مال انگليسي‌ها است. حالا چرا نبايد اين تيپ مال خودمان باشد؟ تيپ بچه‌هايي كه فداكاري كردند براي دين‌مان، براي انقلاب‌مان. انگشتر خاصي هم نينداخته‌ام. محاسنم هم... آزادي است ديگر. ما دوست داريم كه اين‌طور باشد.

    •  از محضر استادان استفاده مي‌كنيد؟

    من از محضر تمام مداحان استفاده مي‌كنم. هر چيزي كه زيبا باشد من استفاده مي‌كنم.

    •  نه، يعني اين كه برويد بگوييد آقاي فلاني من آمده‌ام تلمذ. من مداح هستم و اين همه به من اقبال شده، آمده‌ام از شما اصول را ياد بگيرم. اصلا استاد اخلاق داريد؟

    قرار نيست بگويم كه آقا. بله. اسمش را نمي‌توانم بگويم.

    •  اسمشان را نمي‌خواهيم، فقط مي‌خواهيم بدانيم داريد يا نه.

    بله آقا، هستند. مگر مي‌شود من بدون اين كه كسي را داشته باشم، بخواهم بروم همين‌طوري. آدم بايد زانو بزند. بايد سر سفره بنشيند.

    •  قبول داريد كه سليقة مردم را مي‌توانيد عوض كنيد؟

    بله.

    •  آيا غير از اين كه به اين فكر كنيد كه برنامه‌ام چطور پرمخاطب‌تر باشد و حس و حال بيشتري داشته باشد، به اين فكر مي‌كنيد كه هر بار كاملش كنيد و چيزي به آن تزريق كنيد؟

    همة سعي و تلاشم بر همين است كه بتوانم جوان‌هاي بيشتري را بياورم پاي منبر امام حسين(ع). با اين دستگاه، با اين حركت، با همين بحث عاشورا بيشتر آشنا بشوند. فقط محدود به روزهاي دهه عاشورا نكنند. در كل سالشان بتوانند با امام حسين(ع) آشنا بشوند.

    •  اگر روزي به اين نتيجه رسيديد كه اين سبك و سياق درست نيست و ضربه مي‌زند، يا ماندگار نيست و چيز مفيدي نيست، آيا حاضريد به همان سبك و سياق قديمي‌ها روضه بخوانيد، حتي اگر تا مدت‌ها هيچ مخاطبي نداشته باشيد؟

    آدم هميشه بايد اشتباهات خودش را قبول كند. اگر اشتباهي مي‌كند آن‌قدر مرد باشد و شجاعت داشته باشد كه بگويد من اشتباه كردم. اما تا آن‌جايي كه فكر مي‌كنم، راه و هدفمان انشاءالله مسير امام حسين(ع) است. در مسيرمان هم اشتباهات زيادي داريم، داشتيم و خواهيم داشت. هميشه هم سعي بر تصحيح كارهايمان داشتيم.

    •   شما اين همه هوادار داريد و بعد ادعا مي‌كنيد از طرف بزرگان مهجورهستيد و جرياني كه شروعش با خودتان بوده از شما حرف شنوي ندارند. از اين وضعيت راضي هستيد؟

    كسي كه مي‌خواهد كربلايي بشود، زندگي در دنيايش بدون بلا نيست.

    •  حاضريد چه كاري بكنيد كه از اين وضع در بياييد؟

    اين وضع خوب است آقا! بد نيست. فقط ناموسي‌اش يك خرده ناراحت كننده است. والّا تو سر من زدن و اين كارها يك چيزهاي طبيعي است. بگذريم كه يك عده هم از روي ناداني حركاتي مي‌كنند. اين را نبايد به پاي همه گذاشت. همة مردم اين‌طوري نيستند. خيلي هم به ما محبت دارند.

    •  ببينيد، با تمام اتفاقاتي كه تا به حال افتاده و با آن چند هزار نفري كه مستمع داريد، اگر همين روال ادامه پيدا كند، فكر نمي‌كنيد رضا هلالي باز مي‌شود قهرمان و مي‌رود بالا؟

    آخر ما دنبال قهرماني نيستيم.

    •  شما كه مي‌گوييد اهل مريدپروري نيستم، جلوي اين موضوع را مي‌گيريد؟

    چه‌جوري جلويش را بگيرم. جز سكوت و صبر؟

    •  فكر نمي‌كنيد كه چند سالي برويد و نباشيد مثلا برويد خانه براي دل خودتان بخوانيد.

    نمي‌شود. دوست ندارم. اگر وظيفه گردنم نبود اين كار را مي‌كردم. به چه قيمتي من بروم كنار؟ به اين قيمت كه خيلي از بچه‌هايي كه شايد ما را دوست دارند و مي‌خواهند با اين نواها به يك جايي برسند نااميد بشوند؟ شايد حس كنم كه مي‌توانم تقدير آن‌ها را تغيير بدهم.

    •   اين را قبول داريد كه خيلي زود به شهرتي رسيديد كه بعدا پدرتان را درآورد؟

    صد در صد. همين‌طور است. ما غوره نشده مويز شديم. البته خواست خداست هميشه. حالا نمي‌دانم چه حكمتي در كار بوده اما اين‌طوري شد ديگر. نمي‌دانم.

    •  پيش خودتان نمي‌گوييد اي كاش به اين شهرت نمي‌رسيدم؟

    اي كاش كه خالص بوديم در راه امام حسين(ع). اين بهتر است.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

خبر واکنش رضا هلالي به انتشار تصاوير جنجالي به ۱۲۰000بیننده رسید.
خبر واکنش رضا هلالي به انتشار تصاوير جنجالي به ۱۲۰000بیننده رسید.
این خبر در سایت خبری بازتاب امده است.
اصل خبر:
 

امروزه لجن‌پراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عده‌اي نابخرد و غفلت‌زده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بي‌رنگ و رياي محافل گرفته مي‌شود.

۹ شهريور ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۴:۳۷ تعداد بازديد: ۹۰۰۰۰ كد خبر: ۴۶۹۵۱

در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستان‌ها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد.
وي در خصوص انتشار تصاوير مذکور، اظهار داشت: فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني که گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يکي از کارکنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن کرده است.

در بخشي از يادداشت هلالي آمده است:

امروزه لجن‌پراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عده‌اي نابخرد و غفلت‌زده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بي‌رنگ و رياي محافل گرفته مي‌شود... فاجعه آنجاست كه هرزه‌باف‌هاي شارلاتان بي‌تقوا و دودوزه‌باز‌هاي هفت‌خط بي‌مرام و اپوزيسيون‌هاي ضد ولايت مجهول‌الهويه و هزاررنگ‌هاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسب‌هاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم داده‌اند تا ديگر نغمه روح‌بخش روضه‌هاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آل‌الله و مواليان آل‌الله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بي‌رگ است و يا منافق مرتد و سيب‌زميني بي‌اعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسول‌اللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آل‌الله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بي‌مرام‌هاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آل‌الله، به بي‌آبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعه‌پراكني‌هاي عجيب و غريب و... مي‌پردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)

چه بسيار حماقت‌هايي كه عده‌اي مي‌كنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريب‌ها و ترور شخصيت‌ها، مخاطب‌ها چگونه موضعي مي‌گيرند. عده‌اي علي‌الاصول، نقش اين رسوايي‌ها را به ديوار مي‌كوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي مي‌شوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه مي‌زنم) و عده‌اي به جستجوي حق برمي‌خيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عده‌اي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...

همه آناني كه در جريان فتنه‌سازي‌هاي اين بي‌هنران هستند، مي‌دانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيه‌سازي‌ها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلان‌سرايي اين شيطانك‌هاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بي‌خبري عوام‌الناس است و مادر اين كينه‌ورزي‌ها اغلب حسد است و عجب!...

اميدوارم آنان كه حتي پرده‌دري‌ها را به نهايت رسانده‌اند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكرده‌اند، جواب روشني از جانب آل‌الله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آل‌الله، منتقمي نمي‌بينم. فاغث يا غياث المستغيثين!...

متن کامل اين نوشته را اينجا بخوانيد.


فکر می کنم این خبر پربیننده ترین خبر این سایت باشد.
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/06/30ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

سایتون سنگینه مولا !
نيمه شعبان نزديک است
بنظر من اين زيبا ترين شعر در مورد غيبت امام زمان است
 
سا یه تون سنگینه مولا
کجا رفته اون چشاتون
کوچه خیلی وقته مونده
چش به راه قدماتون
سایه تون سنگینه مولا
ما گلایه ای نداریم
هرجا که باشیم شما رو
روی چشمامون میذاریم
سایه تون سنگینه مولا
غم نشسته تو صداتون
یه نگاه بندازین آخه
آقا جون به زیرپاتون
اگه ما رو دوست ندارین
یه اشاره بسمونه
خودتون بگین که این دل
بمیره یا که بمونه
ما دیگه حلقه به گوشیم
هرچی که بگین همونه
بگین این صدا براتون
بخونه یاکه نخونه
ما دیگه وقف شماییم
قلبمون از این تباره
تا شما سرور مایین
برده بودن افتخاره
وقتی چشماتون می تابه
این ستاره سرابه
ما خراب اون چشاییم
آخه خمره شرابه
تا ما اهل انتظاریم
جمعه مون سرد و کسل نیست
جمعه روز خوب عشقه
روز تعطیلی دل نیست
کی میای قبله عالم
تا دلامون بشه روشن
کی میای یوسف زهرا
خوشم به بوی پیرهن
توی عرش رو قله هایین
خودتون بگین کجایین
توی این شبا آقا جون
نجفین یا کربلایین
بی شماسینه عاشق
طپیدن رو کم میاره
بی شما باغ ستاره
دیگه روشنا نداره
بیشتر از هزار و صد سال
جاتون اینجا مونده خالی
بی حضورتون به والله
زندگی نداره حالی
 
 
اين شعر که با نواي حزين حاج عبدالرضا هلالي است
اگر مي خواهيد به ان گوش دهيد
http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/helali014.wma

2 نوشته شده در  جمعه 1385/06/17ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

نامه عبدالرضا هلالي به سايت بازتاب در پي فيلم منتشر شده از او
همش منتظر بودم تا خودش يه چيزي بگه چون ديگه طاقت شنيدن حرف هاي مزخرف را نداشتم . اين هم از دل اقا رضا
خدا انشا ا... جوابشونو ميده
 

اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و قله عددنا...

چگونه مي‌توانم گلايه خويش را پنهان نموده و بغض خود را در گلو فرو خورم و در سكوت غريبانه، آبروداري كنم تا مبادا گردي به داماني بنشيند؟! چگونه در شهر شلوغي كه بزدلان هم، هفت‌تيركش شده‌اند، از سر بالا رفتن آب‌ها و ابوعطا خواندن قورباغه‌ها، سخن بگويم؟ چگونه از آنان كه طلبكار عمر خضر و ملك اسكندرند، بخواهم كه نزاع بر سر دنياي دون نكنند و چگونه به خواب‌زده‌ها بفهمانم كه:
خيانت قصه تلخي است، اما از كه مي‌نالم
خودم پرورده بودم در حواريون، يهودا را

آي جماعت! نگار ما اوست كه.. لا لعطائه مانع... (هيچ كسي را توانايي مقابله با عطاياي او نيست) تعز من تشاء و تذل من تشاء .. (هركه را خواهد عزيز خلق و هركه را خواهد ذليل كند) آي خلايق! يار ما هموست كه حتي اطفال در رحم مادران را نيز مورد رحمت قرار مي‌دهد! دلدار ما اوست كه كرامت بي‌حد و حصرش، سايه امنيتي بر «مستوحشين في الظلم» است... چگونه از دلبر خود با شما بگويم، در حالي كه هنوز در اول شب پياله به دستي، كار ما به بدمستي كشيده است...!

*****

1ـ مي‌دانيد، وقتي انسان خود را جدي بگيرد، بسيار مضحك مي‌شود! و چقدر امروزه بوزينه‌هاي مضحك زياد شده‌اند! جدي گرفتن خود، به معناي قائل شدن حرمتي ويژه براي خود است و هركه در مقابل «الله و آل‌الله» حرمتي ويژه براي خويش قايل باشد، به «بوزينه‌اي مضحك» مسخ مي‌گردد!!

2ـ ندانسته و نشناخته و خام، وارد اين طريق ملامت‌خيز و دشمن‌ساز نشديم كه فرمود:
غير ناكامي در اين ره كام نيست*** راه عشق است اين ره حمام نيست!
كار ما از ابتدا عزم بلند براي مردانه ماندن بود و زنانه سوختن! كه فرمودند:
مردانه ساختيم و زنانه فروختيم *** رو رو زنانه‌ساز كه مردانه مي‌خرند!

اما «كلّ يعمل بشاكلته» خدا، توليدكننده انبوه‌ساز نبوده است، بلكه براي هر تنابنده‌اي، پرونده‌اي از بلايا و فتن و محدوديت‌ها و ظرايف باز شده است و ما نيز در اين بار عام، ‌بر طينت خداداده قائليم:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند *** هر كسي بر طينت خود رو كند

3ـ «قاسطين» كه بودند؟ «قاسطين» آن زمره اهل ادعايي هستند كه با شعار «قسط و عدل» به جنگ علي(ع)؛ يعني تنديس «قسط و عدل» آمده بودند! «كله حق يراد بها الباطل» شعار «قسط و عدل» دادن در مقابل علي، مانند قرآن‌هايي است كه روي نيزه رفته بود تا مانع پيشروي سپاه حق گردد... گفت: مي‌توان در كاسه سر يك مجسمه زيبا آب نوشيد ولي بايد توجه داشت كه آن مجسمه براي اين كار ساخته نشده است! اين ظاهرسازي‌هاي مردم‌فريبانه در دل‌هايي اثر مي‌كند كه فاقد بصيرت و معرفت باشد... آري، نادان هميشه نادان‌تر از خود را مي‌يابد تا تحسينش كند... !

4ـ (به نقل از كتاب «نكته‌هاي ناب» از آيت‌الله العظمي بهجت، ص 78): معاويه (عليه الهاويه) با رايزني و مشاوره عمروعاص بدين نتيجه رسيد كه راه مقابله با علي(ع) آن است كه از رؤساي قبليه‌ها بخواهد كاري براي خونخواهي عثمان در مقابل علي بكنند... چندي پس از اين درخواست، پي‌درپي براي از بين رفتن «فرصت فكر» آدم‌هاي مختلفي به دنبال آن رؤساي قبايل فرستاد تا مجال دقت و تفكر نيابند... و شد آنچه نبايد مي‌شد و دست آخر رؤساي قبايل هم خونخواه عثمان از علي شدند... «فرصت تفكر»...! امواج شايعه، سياه‌نمايي، دشمني و كينه‌ورزي، پشت به پشت هم، چنان به صخره‌هاي مستحكم قلوب مخاطبين مي‌خورد كه ديگر «فرصت تفكر» باقي نماند... امروزه لجن‌پراكني عليه اينجانب «رضا هلالي» براي عده‌اي نابخرد و غفلت‌زده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بي‌رنگ و رياي محافل گرفته مي‌شود... فاجعه آنجاست كه هرزه‌باف‌هاي شارلاتان بي‌تقوا و دودوزه‌باز‌هاي هفت‌خط بي‌مرام و اپوزيسيون‌هاي ضد ولايت مجهول‌الهويه و هزاررنگ‌هاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسب‌هاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم داده‌اند تا ديگر نغمه روح‌بخش روضه‌هاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آل‌الله و مواليان آل‌الله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بي‌رگ است و يا منافق مرتد و سيب‌زميني بي‌اعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسول‌اللهي ... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آل‌الله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بي‌مرام‌هاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آل‌الله، به بي‌آبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعه‌پراكني‌هاي عجيب و غريب و... مي‌پردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)

5ـ چه بسيار حماقت‌هايي كه عده‌اي مي‌كنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريب‌ها و ترور شخصيت‌ها، مخاطب‌ها چگونه موضعي مي‌گيرند. عده‌اي علي‌الاصول، نقش اين رسوايي‌ها را به ديوار مي‌كوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي مي‌شوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه مي‌زنم) و عده‌اي به جستجوي حق برمي‌خيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عده‌اي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
دل را اگر ز درد به جان آورد كسي *** بهتر كه درد دل به زبان آورد كسي

چگونه با اين همه ملامت ناصحانه مي‌توان كنار آمد؟ چگونه با انسان‌هاي وارونه مي‌توان ساخت؟ وقتي «برير» در مقابل بي‌ادبي «ابوحرب سبيعي» (دلقك بدكاره و بذله‌گوي يزيد) ايستاد و محكومش كرد، ابوحرب سبيعي گفت: راست مي‌گويي! اقرار مي‌كنم به پاكي شما و آلودگي خود! از او پرسيدند: چرا دست از باطل برنمي‌داري؟ گفت: اگر من به سوي حق بيايم، كشته مي‌شوم، پس چه كسي بر سر سفره شراب با يزيد هم‌پياله شود؟!) چگونه مي‌توان با انسان‌هاي وارونه كه هم‌پيالگي با يزيد را به «حق» ترجيح مي‌دهند، ساخت؟!

اما، خوب مي‌دانم كه اگر محبت حقيقي به ساحت بي‌بي فاطمه زهرا ـ سلام‌الله عليها ـ باشد، طلسم شكن تمام فتنه‌ها در دست شماست. (ديديد كه فاطمه براي «حر» هم مادري كرد، محبت فاطمه(س)، كاري كرد كه ميان شلوغي سرسام‌آور بي‌خردان بي‌حيا و در ميان هياهوي گيج‌كننده و غيرقابل تحمل منازل بين راه، حر صداي حق را شنيد...) آري، فاطمه ـ سلام‌الله عليها ـ براي «حر» هم مادري كرد كه مولا فرمود: هرچيز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب!

و مگر نبود آن‌كه يكي از قتله ابالفضل العباس كه در كوفه فرياد مي‌زد و خود را كتك مي‌زد كه آي مردم! جوان ماهرويي را كشتم كه ميان چشمانش نور سجده بود! آري او نمي‌دانست كه مظهر هوالعزيز چه بر دوش نبي باشد چه زير سم ستوران، عزيز است «و خيلي‌ها نمي‌دانند كه با خداداده نمي‌توان ستيز كرد كه خداداده را خدا داده». آري عزيز خدا حسين ـ عليه‌السلام ـ هنگامي كه با بيعت‌شكني كوفيان روبه‌رو شد ـ در همان راه مكه تا كربلا ـ با آن شهامت توحيدي فرمود: سيغني الله عنكم!! خدا مرا از شما بي‌نياز گرداند... «و ديديد چگونه حسين ـ عليه‌السلام ـ عزيز خدا از همه هستي بي‌نياز شد».

گر فروتر نشست خاقاني *** چه كند روزگار بي‌ادب است
قل هو الله نيز در قرآن *** زير تبت يدا ابي‌لهب است

شما علف هرزه را هر جايي مي‌توانيد ببينيد، اما طلا، پشت ويترين است و داخل گنجينه‌ها!

6ـ آيا كافي نيست؟ چقدر بايد تحمل كرد كه هر خس و خاشاك بي‌قحر و جاهي به بي‌اعتبار كردن گل‌هاي محمدي بپردازد؟ الهي الي من تكلني؟ مگر نفرمود اگر كسي آبروي مؤمني را ببرد، خدا آبرويش را در خلوت خانه‌اش مي‌برد! آيا كافي نيست كه كه حرمت مؤمن را از خانه خدا بالاتر مي‌دانند! حالا كه تيغ تيز و براني در كف اختيارت افتاده است، بهتر آن است كه از ريختن خون مظلومان و بيچارگان بپرهيزيد كه امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ فرمودند: زنهار! بر كسي كه ياوري جز خدا ندارد، ستم نكنيد!! آيا دليل جديدي براي رد كردن خدا و رد قيامت پيدا شده است كه ديگر واهمه از مكافات و بيم از جزاي الهي و هراس از تيغ عباس‌بن‌علي ـ عليه‌السلام ـ نمي‌كنيد؟ به راستي چه شده است؟ به آن هنگامي كه گردوغبارها بنشيند، بينديشيد كه چگونه رو در روي حقايق خواهيد ايستاد با اين دل شكستن‌ها! كه ملائكه، من و شما را مخاطب مي‌كند: لدو للموت و ابنو اللخراب (بزاييد براي مردن و بسازيد براي خراب شدن) ما كه اطمينان داريم دنياي ما روزي شروع خواهد شد كه بقيهالله الاعظم، صاحب العصر و الزمان ـ عجل‌الله تعالي فرجه الشريف ـ ذوالفقار ظهور را در كف بگيرند... شما منتظر باشيد و ما نيز منتظريم!

7ـ قدما گفته‌اند كه قطره‌اي عسل بيش از جامي زهر مگس به سوي خود جلب مي‌كند. هيچ‌كس در طريق سلوك الي الله نمي‌تواند مدعي باشد كه نظر من، رفتار من، و سخن من، صحيح‌ترين و كامل‌ترين است، اما يكي از نشانه‌هاي شيريني و جذابيت محافل سيدالشهدا ـ عليه‌السلام ـ همين است كه مگس‌هاي حرفه‌اي ميل به دست‌درازي به حاصل رنج آل‌الله مي‌كنند... بماند! بگذار و بگذر! مگر نه اين است كه كشف ستر و سر مؤمنين حرام ابدي است؟! مگر نه اين است كه رعايت حرمت و وجهه و شخصيت نوكران اهل‌البيت، واجب عيني براي همه هستي است! تمام هستي؛ شيعيان مولا اميرالمؤمنين‌اند و مسخر محبان حضرتش! مي‌داني كه ربا در حكم جنگ با خداست و از آن بالاتر اين‌كه معصوم مي‌فرمايد: يك درهم ربا از 36 زنا بالاتر است و بردن آبروي مؤمن از ربا بالاتر!! مگر نخوانده‌ايد در اصول كافي، جلد 2، كتاب ايمان و كفر كه اول مرتبه كفر، آن است كه شخصي بشنود از برادر ديني خود كلمه‌اي را و حفظ كند آن را و بخواهد مفتضح كند او را به واسطه آن كلمه!!

پشت دين و مگر دين‌داران را خباثت منافقين خم نموده است و به قول بزرگي، كافر كسي است كه حق‌پوشي مي‌كند! خدا محبت كردن مردم به عيب‌جويان و عيب‌سازان را حرام كرده است (غررالحكم صفحه 683).

مكن به نامه سياهي ملامت من مست
كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت (حافظ)

كاش حاسدان و معانداني كه چشم ديدن ما را در صفوف مستحكم انقلاب و خط ولايت ندارند، به قدر ذره‌اي فتوت و جوانمردي داشتند تا به جاي توطئه و جوسازي و تهمت زدن، به عيوب خود مشغول مي‌شدند كه فرمود طوبي لمن شغل عيبه عن عيوب الناس ... .

8ـ سؤال تكراري هر كس كه به آيه 6 سوره لقمان رجوع نموده اين است؛ لهو الحديث چيست؟ چرا اين گروه‌هاي مافيايي و بنگاه‌هاي حاشيه‌سازي و غبارپراكني به طور حرفه‌اي و سازمان‌يافته مشغول لهوالحديثند؟ «لهوالحديث» همان است كه اينان براي فروش و آب كردن و غالب كردن محصولات بنجل و فاسد و بي‌مشتري خود انجام مي‌دهند... سفيانيان عصر حاضر كه اغلب يادآور ابوموسي اشعري و عمروعاص‌هاي مدرن هستند، به چه مجوزي، مجاز به هياهو و دروغ‌گويي عليه اينجانب و هيأت‌الرضا(ع) هستند؟ چرا قوه قضائيه، نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي و فرهنگي و علمي و حوزوي چاره‌انديشي نمي‌كنند؟

9ـ همه آناني كه در جريان فتنه‌سازي‌هاي اين بي‌هنران هستند، مي‌دانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيه‌سازي‌ها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلان‌سرايي اين شيطانك‌هاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بي‌خبري عوام‌الناس است و مادر اين كينه‌ورزي‌ها اغلب حسد است و عجب! اميرالمؤمنين فرمودند: هرچه انسان را از ياد خدا غافل كند، در حكم قمار است و خوب مي‌دانم كه اين «قماربازهاي بي‌تقوا» به هر حيله‌اي دست مي‌زنند تا شايد از آب گل‌آلود، ماهي بگيرند... ولي هيهات! زيرا به همان صورت توهين‌آوري كه منافقان كورباطن به دوستان اهل‌البيت حمله‌ور مي‌شوند، حق نيز با اهانت خوارشان مي‌كند... اولئك لهم عذاب مهين (ان‌شاءالله).

10ـ اميدوارم آنان كه حتي پرده‌دري‌ها را به نهايت رسانده‌اند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكرده‌اند، جواب روشني از جانب آل‌الله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آل‌الله، منتقمي نمي‌بينم. فاغث يا غياث المستغيثين!

11ـ ابراهيم بن طلحه در شام در ميان هلهله مردم پرسيد: يا علي‌ابن‌الحسين(ع)، من غلب؟ چه كسي در اين جنگ پيروز شد؟ امام سجاد(ع) نگاهي كردند و فرمودند: اگر مي‌خواهي بداني چه كسي در اين جنگ پيروز شده است، آن هنگام كه وقت نماز شد، اذان و اقامه بگو! (كنايه از اين‌كه: نام كه را خواهي برد؟ آيا جز نام جد ما رسول‌الله؟!) و اين سخن ماست: كه پيروز جنگ‌هايي كه از عاشورا تا قيامت برقرار است، جز حسينيان، كسي نخواهد بود!
بياييد و مردمي كه در هيأت‌الرضا به حرمت نام سيدالشهدا(ع)، هروله و بي‌قراري مي‌كنند، ببينيد تا بدانيد پيروز اين جنگ كيست؟

12ـ به عنوان سرباز جان بر كف ولايت، گلايه‌ها و درددل‌هايم را در سينه نگه مي‌دارم تا آن لحظه‌اي كه به حضور پير و مرادمان، نايب امام، حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي ـ‌ مد ظله العالي ـ برسم كه معتقدم ساحل امن ولايت، دل‌هاي ناآرام ما را، اطمينان خواهد بخشيد. هرچند:
گفته‌ بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
تمام مجالس ما، در حكم بيعت با ولي فقيه و انقلاب و خميني كبير است و لاغير!

13ـ همه حرف‌هاي تو دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست
گاه چندين هزار جمله هنوز همه حرف‌هاي آدم نيست

14ـ اللهم عجل لوليك الفرج

2 نوشته شده در  جمعه 1385/06/10ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

 





Powered by WebGozar