
![]() حرف در موردش زياده .
اين همه پشت سرش حرف شنيديد عيب نداره!
حالا ببينيد خودش چي مي گه.
اين مجالس نباشد جوانها كجا ميروند؟ |
|
|
| ۹ شهريور ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۴:۳۷ | تعداد بازديد: ۹۰۰۰۰ | كد خبر: ۴۶۹۵۱ |
در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستانها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد.
وي در خصوص انتشار تصاوير مذکور، اظهار داشت: فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني که گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يکي از کارکنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن کرده است.
در بخشي از يادداشت هلالي آمده است:
امروزه لجنپراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عدهاي نابخرد و غفلتزده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)
چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
همه آناني كه در جريان فتنهسازيهاي اين بيهنران هستند، ميدانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيهسازيها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلانسرايي اين شيطانكهاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بيخبري عوامالناس است و مادر اين كينهورزيها اغلب حسد است و عجب!...
اميدوارم آنان كه حتي پردهدريها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشني از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آلالله، منتقمي نميبينم. فاغث يا غياث المستغيثين!...
متن کامل اين نوشته را اينجا بخوانيد.
اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و قله عددنا...
چگونه ميتوانم گلايه خويش را پنهان نموده و بغض خود را در گلو فرو خورم و در سكوت غريبانه، آبروداري كنم تا مبادا گردي به داماني بنشيند؟! چگونه در شهر شلوغي كه بزدلان هم، هفتتيركش شدهاند، از سر بالا رفتن آبها و ابوعطا خواندن قورباغهها، سخن بگويم؟ چگونه از آنان كه طلبكار عمر خضر و ملك اسكندرند، بخواهم كه نزاع بر سر دنياي دون نكنند و چگونه به خوابزدهها
بفهمانم كه:
خيانت قصه تلخي است، اما از كه مينالم
خودم پرورده بودم در حواريون، يهودا را
آي جماعت! نگار ما اوست كه.. لا لعطائه مانع... (هيچ كسي را توانايي مقابله با عطاياي او نيست) تعز من تشاء و تذل من تشاء .. (هركه را خواهد عزيز خلق و هركه را خواهد ذليل كند) آي خلايق! يار ما هموست كه حتي اطفال در رحم مادران را نيز مورد رحمت قرار ميدهد! دلدار ما اوست كه كرامت بيحد و حصرش، سايه امنيتي بر «مستوحشين في الظلم» است... چگونه از دلبر خود با شما بگويم، در حالي كه هنوز در اول شب پياله به دستي، كار ما به بدمستي كشيده است...!
*****
1ـ ميدانيد، وقتي انسان خود را جدي بگيرد، بسيار مضحك ميشود! و چقدر امروزه بوزينههاي مضحك زياد شدهاند! جدي گرفتن خود، به معناي قائل شدن حرمتي ويژه براي خود است و هركه در مقابل «الله و آلالله» حرمتي ويژه براي خويش قايل باشد، به «بوزينهاي مضحك» مسخ ميگردد!!
2ـ ندانسته و نشناخته و خام، وارد اين طريق ملامتخيز و دشمنساز نشديم كه فرمود:
غير ناكامي در اين ره كام نيست*** راه عشق است اين ره حمام نيست!
كار ما از ابتدا عزم بلند براي مردانه ماندن بود و زنانه سوختن! كه فرمودند:
مردانه ساختيم و زنانه فروختيم *** رو رو زنانهساز كه مردانه ميخرند!
اما «كلّ يعمل بشاكلته» خدا، توليدكننده انبوهساز نبوده است، بلكه براي هر تنابندهاي، پروندهاي از بلايا و فتن و محدوديتها و ظرايف باز شده است و ما نيز در اين بار عام، بر طينت خداداده قائليم:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند *** هر كسي بر طينت خود رو كند
3ـ «قاسطين» كه بودند؟ «قاسطين» آن زمره اهل ادعايي هستند كه با شعار «قسط و عدل» به جنگ علي(ع)؛ يعني تنديس «قسط و عدل» آمده بودند! «كله حق يراد بها الباطل» شعار «قسط و عدل» دادن در مقابل علي، مانند قرآنهايي است كه روي نيزه رفته بود تا مانع پيشروي سپاه حق گردد... گفت: ميتوان در كاسه سر يك مجسمه زيبا آب نوشيد ولي بايد توجه داشت كه آن مجسمه براي اين كار ساخته نشده است! اين ظاهرسازيهاي مردمفريبانه در دلهايي اثر ميكند كه فاقد بصيرت و معرفت باشد... آري، نادان هميشه نادانتر از خود را مييابد تا تحسينش كند... !
4ـ (به نقل از كتاب «نكتههاي ناب» از آيتالله العظمي بهجت، ص 78): معاويه (عليه الهاويه) با رايزني و مشاوره عمروعاص بدين نتيجه رسيد كه راه مقابله با علي(ع) آن است كه از رؤساي قبليهها بخواهد كاري براي خونخواهي عثمان در مقابل علي بكنند... چندي پس از اين درخواست، پيدرپي براي از بين رفتن «فرصت فكر» آدمهاي مختلفي به دنبال آن رؤساي قبايل فرستاد تا مجال دقت و تفكر نيابند... و شد آنچه نبايد ميشد و دست آخر رؤساي قبايل هم خونخواه عثمان از علي شدند... «فرصت تفكر»...! امواج شايعه، سياهنمايي، دشمني و كينهورزي، پشت به پشت هم، چنان به صخرههاي مستحكم قلوب مخاطبين ميخورد كه ديگر «فرصت تفكر» باقي نماند... امروزه لجنپراكني عليه اينجانب «رضا هلالي» براي عدهاي نابخرد و غفلتزده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي ... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)
5ـ چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
دل را اگر ز درد به جان آورد كسي *** بهتر كه درد دل به زبان آورد كسي
چگونه با اين همه ملامت ناصحانه ميتوان كنار آمد؟ چگونه با انسانهاي وارونه ميتوان ساخت؟ وقتي «برير» در مقابل بيادبي «ابوحرب سبيعي» (دلقك بدكاره و بذلهگوي يزيد) ايستاد و محكومش كرد، ابوحرب سبيعي گفت: راست ميگويي! اقرار ميكنم به پاكي شما و آلودگي خود! از او پرسيدند: چرا دست از باطل برنميداري؟ گفت: اگر من به سوي حق بيايم، كشته ميشوم، پس چه كسي بر سر سفره شراب با يزيد همپياله شود؟!) چگونه ميتوان با انسانهاي وارونه كه همپيالگي با يزيد را به «حق» ترجيح ميدهند، ساخت؟!
اما، خوب ميدانم كه اگر محبت حقيقي به ساحت بيبي فاطمه زهرا ـ سلامالله عليها ـ باشد، طلسم شكن تمام فتنهها در دست شماست. (ديديد كه فاطمه براي «حر» هم مادري كرد، محبت فاطمه(س)، كاري كرد كه ميان شلوغي سرسامآور بيخردان بيحيا و در ميان هياهوي گيجكننده و غيرقابل تحمل منازل بين راه، حر صداي حق را شنيد...) آري، فاطمه ـ سلامالله عليها ـ براي «حر» هم مادري كرد كه مولا فرمود: هرچيز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب!
و مگر نبود آنكه يكي از قتله ابالفضل العباس كه در كوفه فرياد ميزد و خود را كتك ميزد كه آي مردم! جوان ماهرويي را كشتم كه ميان چشمانش نور سجده بود! آري او نميدانست كه مظهر هوالعزيز چه بر دوش نبي باشد چه زير سم ستوران، عزيز است «و خيليها نميدانند كه با خداداده نميتوان ستيز كرد كه خداداده را خدا داده». آري عزيز خدا حسين ـ عليهالسلام ـ هنگامي كه با بيعتشكني كوفيان روبهرو شد ـ در همان راه مكه تا كربلا ـ با آن شهامت توحيدي فرمود: سيغني الله عنكم!! خدا مرا از شما بينياز گرداند... «و ديديد چگونه حسين ـ عليهالسلام ـ عزيز خدا از همه هستي بينياز شد».
گر فروتر نشست خاقاني *** چه كند روزگار بيادب است
قل هو الله نيز در قرآن *** زير تبت يدا ابيلهب است
شما علف هرزه را هر جايي ميتوانيد ببينيد، اما طلا، پشت ويترين است و داخل گنجينهها!
6ـ آيا كافي نيست؟ چقدر بايد تحمل كرد كه هر خس و خاشاك بيقحر و جاهي به بياعتبار كردن گلهاي محمدي بپردازد؟ الهي الي من تكلني؟ مگر نفرمود اگر كسي آبروي مؤمني را ببرد، خدا آبرويش را در خلوت خانهاش ميبرد! آيا كافي نيست كه كه حرمت مؤمن را از خانه خدا بالاتر ميدانند! حالا كه تيغ تيز و براني در كف اختيارت افتاده است، بهتر آن است كه از ريختن خون مظلومان و بيچارگان بپرهيزيد كه امام سجاد ـ عليهالسلام ـ فرمودند: زنهار! بر كسي كه ياوري جز خدا ندارد، ستم نكنيد!! آيا دليل جديدي براي رد كردن خدا و رد قيامت پيدا شده است كه ديگر واهمه از مكافات و بيم از جزاي الهي و هراس از تيغ عباسبنعلي ـ عليهالسلام ـ نميكنيد؟ به راستي چه شده است؟ به آن هنگامي كه گردوغبارها بنشيند، بينديشيد كه چگونه رو در روي حقايق خواهيد ايستاد با اين دل شكستنها! كه ملائكه، من و شما را مخاطب ميكند: لدو للموت و ابنو اللخراب (بزاييد براي مردن و بسازيد براي خراب شدن) ما كه اطمينان داريم دنياي ما روزي شروع خواهد شد كه بقيهالله الاعظم، صاحب العصر و الزمان ـ عجلالله تعالي فرجه الشريف ـ ذوالفقار ظهور را در كف بگيرند... شما منتظر باشيد و ما نيز منتظريم!
7ـ قدما گفتهاند كه قطرهاي عسل بيش از جامي زهر مگس به سوي خود جلب ميكند. هيچكس در طريق سلوك الي الله نميتواند مدعي باشد كه نظر من، رفتار من، و سخن من، صحيحترين و كاملترين است، اما يكي از نشانههاي شيريني و جذابيت محافل سيدالشهدا ـ عليهالسلام ـ همين است كه مگسهاي حرفهاي ميل به دستدرازي به حاصل رنج آلالله ميكنند... بماند! بگذار و بگذر! مگر نه اين است كه كشف ستر و سر مؤمنين حرام ابدي است؟! مگر نه اين است كه رعايت حرمت و وجهه و شخصيت نوكران اهلالبيت، واجب عيني براي همه هستي است! تمام هستي؛ شيعيان مولا اميرالمؤمنيناند و مسخر محبان حضرتش! ميداني كه ربا در حكم جنگ با خداست و از آن بالاتر اينكه معصوم ميفرمايد: يك درهم ربا از 36 زنا بالاتر است و بردن آبروي مؤمن از ربا بالاتر!! مگر نخواندهايد در اصول كافي، جلد 2، كتاب ايمان و كفر كه اول مرتبه كفر، آن است كه شخصي بشنود از برادر ديني خود كلمهاي را و حفظ كند آن را و بخواهد مفتضح كند او را به واسطه آن كلمه!!
پشت دين و مگر دينداران را خباثت منافقين خم نموده است و به قول بزرگي، كافر كسي است كه حقپوشي ميكند! خدا محبت كردن مردم به عيبجويان و عيبسازان را حرام كرده است (غررالحكم صفحه 683).
مكن به نامه سياهي ملامت من مست
كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت (حافظ)
كاش حاسدان و معانداني كه چشم ديدن ما را در صفوف مستحكم انقلاب و خط ولايت ندارند، به قدر ذرهاي فتوت و جوانمردي داشتند تا به جاي توطئه و جوسازي و تهمت زدن، به عيوب خود مشغول ميشدند كه فرمود طوبي لمن شغل عيبه عن عيوب الناس ... .
8ـ سؤال تكراري هر كس كه به آيه 6 سوره لقمان رجوع نموده اين است؛ لهو الحديث چيست؟ چرا اين گروههاي مافيايي و بنگاههاي حاشيهسازي و غبارپراكني به طور حرفهاي و سازمانيافته مشغول لهوالحديثند؟ «لهوالحديث» همان است كه اينان براي فروش و آب كردن و غالب كردن محصولات بنجل و فاسد و بيمشتري خود انجام ميدهند... سفيانيان عصر حاضر كه اغلب يادآور ابوموسي اشعري و عمروعاصهاي مدرن هستند، به چه مجوزي، مجاز به هياهو و دروغگويي عليه اينجانب و هيأتالرضا(ع) هستند؟ چرا قوه قضائيه، نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي و فرهنگي و علمي و حوزوي چارهانديشي نميكنند؟
9ـ همه آناني كه در جريان فتنهسازيهاي اين بيهنران هستند، ميدانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيهسازيها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلانسرايي اين شيطانكهاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بيخبري عوامالناس است و مادر اين كينهورزيها اغلب حسد است و عجب! اميرالمؤمنين فرمودند: هرچه انسان را از ياد خدا غافل كند، در حكم قمار است و خوب ميدانم كه اين «قماربازهاي بيتقوا» به هر حيلهاي دست ميزنند تا شايد از آب گلآلود، ماهي بگيرند... ولي هيهات! زيرا به همان صورت توهينآوري كه منافقان كورباطن به دوستان اهلالبيت حملهور ميشوند، حق نيز با اهانت خوارشان ميكند... اولئك لهم عذاب مهين (انشاءالله).
10ـ اميدوارم آنان كه حتي پردهدريها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشني از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آلالله، منتقمي نميبينم. فاغث يا غياث المستغيثين!
11ـ ابراهيم بن طلحه در شام در ميان هلهله مردم پرسيد: يا عليابنالحسين(ع)، من غلب؟ چه كسي در اين جنگ پيروز شد؟ امام سجاد(ع) نگاهي كردند و فرمودند: اگر ميخواهي بداني چه كسي در اين جنگ پيروز شده است، آن هنگام كه وقت نماز شد، اذان و اقامه بگو! (كنايه از اينكه: نام كه را خواهي برد؟ آيا جز نام جد ما رسولالله؟!) و اين سخن ماست: كه پيروز جنگهايي كه از عاشورا تا قيامت برقرار است، جز حسينيان، كسي نخواهد بود!
بياييد و مردمي كه در هيأتالرضا به حرمت نام سيدالشهدا(ع)، هروله و بيقراري ميكنند، ببينيد تا بدانيد پيروز اين جنگ كيست؟
12ـ به عنوان سرباز جان بر كف ولايت، گلايهها و درددلهايم را در سينه نگه ميدارم تا آن لحظهاي كه به حضور پير و مرادمان، نايب امام، حضرت آيتالله العظمي خامنهاي ـ مد ظله العالي ـ برسم كه معتقدم ساحل امن ولايت، دلهاي ناآرام ما را، اطمينان خواهد بخشيد. هرچند:
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
تمام مجالس ما، در حكم بيعت با ولي فقيه و انقلاب و خميني كبير است و لاغير!
13ـ همه حرفهاي تو دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست
گاه چندين هزار جمله هنوز همه حرفهاي آدم نيست
14ـ اللهم عجل لوليك الفرج