تبليغاتX
< مسلمان ایرانی
داستان 33 از زبان سید عزیز

...يادتونه همون اوّل كار بهتون هشدار داده بودم

اگه به ما تجاوز كنيد بد عاقبتي در انتظارتون خواهد بود؟!        


 


***

اما شما حرف گوش نكرديد؛

فكر مي كرديد دارم بلوف مي زنم؟!

براي همين خيلي ريلكس و خندان اومديد!


 

 

***

اما چه اشتباه بزرگي كرديد!   

 مگه نمي دونستيد بچه هاي ما براي نابود كردن شما      

و مقاومت تا آخرين قطره خون با هم عهد بسته بودند؟    



***

يادتونه چه قدر پز تانك هاي مركاواتونو مي داديد؟     


 


 


***

ديديد بچه هاي ما چه به روزشون آوردند؟!   


 






***

ديديد هلي كوپتراي پيشرفته تون به نعش كش

     افسران برجسته تون تبديل شد؟!     


 


***

يادتونه براي گرفتن مارون الرأس و بنت جبيل و عيترون          

چه بلايي به سرتون اومد؟!




***

يادتونه چه جوري هر روز براي گرفتن رود ليطاني خودتونو           ميكشتيد؟!




***

يادتونه چقدر دست و پا مي زديد و كشته مي داديد؟    


 



***

من كه گفته بودم اگه بياييد از زمين و هوا روي سرتون     خراب ميشيم!


 



***

يادتون رفته بود معادله اي رو كه براتون توضيح داده بودم؟     

«معادلتنا هي: عندما يدخل اسرائيلي يجب أن يدفع ثمناً كبيراً»

(هرگاه يك اسرائيلي بخواهد وارد لبنان شود بايد بهاي سنگيني بپردازد)



***

ديديد راست گفته بودم و آخرش مجبور شديد هزينه سنگين تجاوز رو بپردازيد؟!


 

 

 

چيه؟! اشكتون در اومد؟!؟!؟! چشمتون كور! دندتون نرم!        


 

 

***

چي كار كنم؟! ما اينيم ديگه!!! 

 

 

***

ديگه از اين كاراي بدبد نكنيدها!

درس هايي كه بهتون داديم رو فراموش نكنيد ها!     


سخنراني رهبر انقلاب تمام شده بود و ايشان در حال عبور      ازسالن  كنفرانس بود

 سيّدحسن خودش را رساند و دست آقا را بوسيد.   

فردا وقتي علّت كارش را پرسيدند گفت:

«امسال رسانه هاي جهاني مرا مرد سال جهان عرب ناميدند؛    خواستم نشان بدهم مرد سال جهان عرب،  سرباز سيّد علي است.»


 

2 نوشته شده در  شنبه 1386/01/04ساعت   توسط سربازان روح الله  |