تبليغاتX
< مسلمان ایرانی
7 پرده از ((او من))
 

۱.شب شهادت می خواستیم بریم هیئت رفتم در خونه محمد
، اسلام ميرزايي رفته بود مشهد
حاج مهدی هم نبود محمد می گفت بریم میرداماد
یه دفعه یادم افتاد فردا ظهر شهادت حضرت زهرا (س)
هیئت مون برنامه داره ! جاتون خالی تا رفتیم یه گونی لپه گذاشتن جلومون ! 
ما هم نشستیم به پاک کردن !
حالا مگه تموم می شد محمد هم هی می گفت بریم میرداماد !
اخه روضه های سید مهدی یه سوز عجیبی داره تازه اون هم برا
غریبی بی بی خانم فاطمه زهرا (س)
- یه مجلس حضرت زهراش رفته بودم
وای که چقدر قشنگ خوند چه گریه ای از ملت گرفت
چون روضه اش مثل یه فیلم جذاب و گیراست تیر خلاص رو هم جوری بهت می زنه
که اگه از سنگ هم باشی اب بشی -
ولی من می گفتم نه ! کار رو زمین مونده
مجلس میرداماد سی دیش دو روز دیگه میاد
ولی سی دی این لپه ها رو می خواهی از کجا بگیری !
تا پاسی بعد از نیمه شب مثل مرغ لپه ها پخش و پلا کردیم
به اندازه تمام عمرم لپه پاک کردم (بسوزه پدر ریا ) !!!
 

۲.بعد ازظهر شهادت یه زلزله مشدی اومد
تو این مواقع ملت می رن زیر میزی جايي پناه می گیرن
ولی من مثل اون پسر فداکار اخراجی ها که پرید روی نارنجک
من هم پریدم روی کامپیوترم !!!
 

۳.تو مترو نشسته بودم یه پسر امد بغلم نشست
تیپش اخرش بود اخره ...
یه موهایی مثل ...!
لباس هاشم که 
يه تيپ کاملا ...
موبايلشو در اورد
چشمام خيره شد !
نه از موبايل از عکس روي صفحه
عکسي از اقاي خامنه اي، زيرشم بزرگ نوشته بود ولايت .
خوب بيا به اين مي گن همسنگر !
مي دوني ياد کی افتادم : مجید سوزوکی !

 

۴.تو خیابون می رفتم یه زن و شوهر رو موتور بودن
داشتن با هم صحبت می کردن یه دفعه نگاهم به چادر زنه افتاد
اخه اویزون بود ،یه دو سانتی با چرخ فاصله داشت !
گفتم ولش کن اصلا به من چه؟! گازشو گرفتم رفتم 
ولی وجدانم قبول نکرد منتظر شدم تا بهم برسن
به شوهره تذکر دادم
زن هم چادرشو جم کرد
بعد تو همون حین شوهره ازم تشکر کرد
اون موقع بود که همه شکم برطرف شد !

  

۵.فيلممون کردن به همين راحتي 
حدود ۲۰روز پيش بود از شبکه دو امدن برنامه از اسمان
براي مصاحبه با پدرم اومدن
بعد ما رو ديدن گفتن حالا تو يه چي بگو ؟!
ما هم از خجالتشون در اومديم
براشون از جنگ و جبهه اي که توش نبودم گفتم به عنوان يه نسل سومي
کار کشيد به ترويج فرهنگ جبهه و شهادت
من هم از مسلمان ایرانی براشون گفتم !!! و واحد شهدا و دفاع مقدس
بعد اومدن از وبلاگ و کار بنده با کامپیوتر و طراحی وبلاگ چند تا برداشت گرفتن!
پنجشنبه ساعت ۱۵:۳۰ هم پخش شد .
(حتما می گید چرا زودتر نگفتم که منو ببینید
نگفتم تا دلتون بسوزه !
نگفتم شاید چون ریا می شه)

 

۶.ازاد شد
-چی؟ خرمشهر !؟
نه ای کیو اون که یه چند روزی می شه !!!
-نکنه می خواهی بگی نظر سنجی ؟!
کاملا درسته !
دو مورد یکی اینکه به گزارش مرکز خبر مسلمان ایرانی
انتخابات در نهایت صحت انجام شده !
دوما اینکه شخصا مراتب ارادت خودم رو به اون ۴ عزیز اعلام می دارم
(در ضمن مراتب ارادت شامل خو دم نمی شه چون خودم اصلا رای ندادم!)
انشالا لایق باشیم وعده همتون تشیع جنازم !!!

 

۷.رفتم به عزیزم (منظور مادربزرگ می باشد) یه سری بزنم
اول بسم ا... می گه بازم که تنها اومدی !!!
حالا جلو این همه فامیل ما هی سرخ و سفید شدیم !!!
اخه عزیز من دلت خوشه ها !

 
یاحق

 
2 نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت   توسط سربازان روح الله  |